تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
از اهل زمين برگزيدم و از براى او نيز اسمى از اسماى حسناى خود مشتق ساختم پس منم اعلى و اوست على ، يا محمّد ! آفريدم تو را و على را و فاطمه و حسن و حسين را و امامان را كه از اولاد حسين‌اند از اصل نورى از نور خود و عرض كردم دوستى شما را بر اهل آسمانها و اهل زمين ، پس هر كس كه قبول كرد دوستى شما را نزد من از مؤمنان است و هر كس كه انكار كرد ، نزد من از كافران است يا محمّد ! اگر بنده‌اى از بندگان من عبادت كند مرا تا منقطع شود ( يعنى : نزديك گردد كه قطع حياتش شود ) و از غايت رياضت عبادت ، بدنش چون مشك كهنه گردد ، پس به جانب من آيد ( يعنى : بازگشت به من نمايد ) در حالتى كه منكر باشد ولايت شما را ، نيامرزم او را تا مقرّ و معترف شود به ولايت شما ، يا محمّد ! دوست مىدارى كه ببينى ايشان را ؟ و به نظر درآورى آل و اوصياى خود را ؟ گفتم : بلى اى پروردگار من ! فرمود كه : توجه كن و التفات نما به جانب راست عرش ، چون نگاه كردم على بن ابى طالب ، و فاطمه و حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى الرّضا و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و مهدى را ديدم در ميان آب تنكى از نور ، تا نور او در ميان نمايان باشد ، كه همه ايستاده بودند و به نماز قيام مىنمودند و در ميان همه مهدى مىدرخشيد چنان كه گويا كوكب درخشنده بود ، پس حضرت ملك ودود به من خطاب نمود كه : يا محمّد ! ايشان حجّتهاى منند و مهدى طلب خون كنندهء عترت توست ، به عزّت و جلالم قسم ! كه مهدى حجّت واجب الاتّباع است از براى دوستان من ، و انتقام‌كشنده است از دشمنان من . ابن بابويه رحمه اللّه اين حديث را به سند ديگر در كتاب « اكمال الدّين و تمام النعمة » از ابى سليمان راعى به اختلاف عبارات نقل نموده كه در آخر واقع است كه : « فيخرج اللّات و العزّى طريين فيحرّقهما ، فلفتنة الناس يومئذ بهما أشدّ من فتنة العجل و السّامرىّ . »