ترجمهء حديث اوّل :
شيخ مذكور در كتاب مزبور به اين سند از خلل خالى كه فى الحقيقة سندى است صحيح عالى ، روايت مىكند از سليم بن قيس هلالى كه او گفت :
« گفتم به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه من شنيدم از سلمان فارسى و مقداد و ابى ذر چيزى از تفسير قرآن و احاديث پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم غير آنچه در دستهاى مردمانست ، بعد از آن شنيدم از شما تصديق آنچه شنيده بودم آن را از ايشان و ديدم در دستهاى مردمان چيزهاى بسيار از تفسير قرآن و از احاديث منقوله از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حال آنكه شما خلاف مىنماييد ايشان را در آن و زعم شما آن است كه كلّ آن باطل است آيا مردمان را بر اين وجه ديده و دانستهايد كه دروغ ببندند بر خدا و رسول او صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از روى عمد و تفسير كنند قرآن را به رأىها و انديشههاى خود ؟
راوى مىگويد كه : پس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : سؤال كردى پس بفهم جواب را .
به درستى كه آنچه در دستهاى مردمان است از تفسير و حديث همه حقّ نيست و تمام باطل هم نيست ، بلكه بعضى حق است و بعضى باطل و بعضى راست است و بعضى دروغ و بعضى ناسخ است و بعضى منسوخ و بعضى خاصّ است و بعضى عامّ و بعضى محكم است و بعضى متشابه و بعضى محفوظ است و بعضى موهوم .
و به تحقيق كه در عهد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دروغ بستند بر آن سرور ، تا به حدّى كه آن حضرت برخاست به خطبه خواندن و فرمود كه : اى مردمان به درستى كه بسيار شد دروغ بستن بر من ، پس هر كس دروغ به بندد بر من از روى دانستگى و عمد ، پس مىبايد كه جاى بودن خود را در جهنّم مقرّر و معيّن سازد .
پس بعد از رحلت آن حضرت دروغ بستند ارباب نفاق و شقاوت بر آن برگزيدهء حضرت عزّت بيشتر از آنچه در زمان حياتش بر او بسته بودند و جز اين نيست كه