فصل اوّل در اصل ابو مسلم
الشيخ الثقة المعتمد المصدق عند الخاصة و العامة على بن الحسين المشهور بالمسعودى - قدس اللّه روحه و زاد فتوحه - كه بزرگى حالش و كثرت مصنّفاتش گزارش يافت ، چنين گويد در كتاب « معادن الجواهر » كه ابتداى تأليف آن در سال سيصد و سى و دو بوده است از هجرت ، موافق عدد « شبل » به حساب جمل كه : بعضى را اعتقاد آن است كه ابو مسلم عرب است و بعضى او را بندهء آزاد شده مىدانند و از مردمان ناحيهء نرس و جامعين بود از قريهاى كه آن را خطرنيّه مىگفتند و آن دهكدهاى بوده از دههاى كوفه ؛ و جامههاى نرسيه مشهور به خطرنى منسوب است به آن دهكده .
و اين ابو مسلم از ملازمان ادريس بن معقل عجلى بود ، بعد از آنكه حالش ترقّى يافت از ملازمان محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس شد ، بعد از آن از ملازمان ابراهيم بن محمّد شد كه خود را « امام » نام كرده بود و ابراهيم ابو مسلم را روانهء خراسان ساخت تا مردم را به بيعت او درآورد ، و بعد از آنكه قوى شد كار ابو مسلم در خراسان ، سياهپوشى اختيار كرده لباس و علم و بنود را نيز سياه گردانيد ، و اوّل كسانى كه سياهپوش شدند از اهل خراسان اهل نسا بودند ، و ابتداء به سياهپوشى اسيد بن عبد اللّه كرد ؛ بعد از آن مردم اكثر شهرهاى خراسان سياهپوش شدند ، و عبارت على بن الحسين مسعودى اين است :
« قد تتوزع فى أمر أبى مسلم ، فمن الناس من رأى أنّه من العرب ، و منهم من رأى أنّه كان عبدا فاعتق و كان من اهل النرس و الجامعين من قرية يقال لها : خطرنيّه و إليها تضاف الثياب النرسيّة المعروفة بالخطرنى ، و ذلك من أعمال الكوفة و سوادها و كان قهرمانا لادريس بن معقل العجلى ، ثمّ آل امره و تمّت به الأقدار إلى أن اتّصل بمحمّد بن على ، ثم بإبراهيم بن محمّد الإمام فانفذه إبراهيم إلى