تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

فصل در ذكر خروج سنباد مجوسى به خون خواستن ابو مسلم مروزى

سنباد را در نيشابور مقام بود ، و فى الجمله ثروتى داشت ، در آن زمان كه ابو مسلم از پيش ابراهيم بن محمّد به مرو مىرفت ، به نيشابور رسيد ، سنباد او را به خانه برده شرايط مهمانى به جاى آورد ، پس در وقتى كه ابو مسلم از جانب بنى عبّاس حاكم ديار خراسان شد ، ميان سنباد و طايفه‌اى از اعراب كه در نواحى نيشابور ساكن بودند ، نزاعى روى نمود ، سنباد التجا به ابو مسلم برد ، ابو مسلم سنباد را شناخته به پاداش نانى كه در خوان او خورده بود ، هزار كس به او داد تا بر سر آن طايفه رفته ، تمام آن قبيله را كه مظهر كلمتين بودند ، قتل كرد ؛ و بعد از آن سنباد و برادرش لباس سياه پوشيده ملازم ابو مسلم شدند . و در ايّام حكومت ابو مسلم ، گبران خراسان و رى و طبرستان به استظهار آن دو برادر نسبت به اهل اسلام تعدّى تمام مىنمودند ، چون خبر قتل ابو مسلم به سنباد رسيد ، گبران آن چند ولايت را جمع كرده ايشان را به طلب خون ابو مسلم ترغيب نمود ؛ همگى با او متّفق شده به عزم تسخير قزوين روى به آن جانب آوردند حاكم قزوين خبر يافته شبيخونى بر سر ايشان برد ، و همه را در سلاسل و اغلال كشيده نزد ابو عبيدهء حنفى والى رى فرستاد ، و بنابر آنكه ابو عبيده را با سنباد سابقهء معرفتى بود ، ابراء ذمّهء او كرده گفت : او ذمّى است و به امثال اين مهمّات كارى ندارد ، و گبران را از بند رهايى داده ، به خوار رى فرستاد ، سنباد مردم آن ناحيه را با خود يار ساخته ، به جنگ ابو عبيده روى آورد ؛ و چون دو لشكر صف آراستند ، سنباد فرياد برآورد كه « يا ابا مسلم ! ، يا ابا مسلم ! » و چون در آن دو سپاه بسيارى بودند كه بعضى قائل به امامت ، و برخى معترف به الوهيّت ابو مسلم بودند ، از هر دو لشكر خروش « يا ابا مسلم » برخاست ، ابو عبيده خائف شده بگريخت و در شهر متحصّن شد ، سنباد شهر را گرفته
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 248 | مير لوحى