و در سال [ صد و ] بيست و نهم از هجرت ابو مسلم مروزى در ديهى از ديههاى شهر مرو از براى بنى عبّاس خروج كرده در تقويت آن جماعت كوشش عظيم نمود ، اگر چه در « منهج النّجات » حكايت آن بىسعادت مسطور گشته ، و در اين مختصر تفصيل هر اجمال حواله به آن كتاب است ، ليكن به سببى كه از سياق كلام آينده معلوم شود ، مناسب چنان ديد كه در اين اوراق نيز بعضى از مطاعن آن پيش خيل ارباب شقاوت مذكور ، و برخى از دلايل لعن آن سردفتر اصحاب نفاق مزبور گردد .
بدان كه چون مدّتها بلاد اسلام در تحت تصرّف مخالفان تيره انجام بوده ، بدع بسيار واقع و ناشايست بىشمار شايع شده بود ، چون شاه فلك جاه عليّين بارگاه جنّت آرامگاه ، الذي انزل اسمه بعدد الائمّة و التنزيل ابو البقاء سلطان شاه اسماعيل - انار اللّه برهانه - پاى سعادت بر سرير معدلت نهاد ، ابواب شفقت و رأفت بر روى عالميان گشاد ، و در تنفيذ احكام شريعت ، و اعلاى اعلام ملّت ، و ترويج مذهب حقّ اماميّه ، و استمالت قلوب طايفهء ناجيه ، سعى موفور و جهد مشكور مبذول داشت ، و به تغليق ابواب ناشايست همّت گماشت ، امّا بنابر آنكه اكثر اوقات خجسته ساعات را به نكب و قهر اعداء دين و مخالفان ائمّهء طاهرين عليهم السّلام مصروف مىداشت ، هنوز بعضى از آن بدع پايدار ، و برخى از آن قبايح برقرار مانده بود كه داعى حقّ را لبيك اجابت گفته ، به رياض قدس خراميد ، و تخت سلطنت به اعلى حضرت شاه شيعهپرور رحمهم اللّه ، ناصب رايات ائمّهء اثنى عشر عليهم السّلام ، مؤيّد دين مبين حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، محيى مراسم الائمّة المعصومين عليهم السّلام ، حامى حوزة الملك و الملّة ، ماحى آثار الكفر و البدعة ، ناصب الوية « 1 » العدل و الإحسان ، باسط النصفة و الأمن و الأمان ، السّلطان بن السّلطان بن السّلطان ، أبو المظفّر سلطان شاه طهماسب بهادر خان گذاشت ، و
هامش
( 1 ) . لواء و علم كوچك .