تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
مسأله ، اما آن چه از احكام ايشان تغيير نكرد به سبب عدم قدرت بود بدان ، و نيز رسول عام الحديبيه با مشركان صلح كرد و با ايشان خلاف نكرد . امير المؤمنين عليه السّلام روز قتل عثمان از خلق گريخته بود و پناه به بعضى از ديوارهاى مدينه آورده تا مردم نگويند كه در اين كار رغبت دارد چون از عثمان فارغ شدند طلب او كردند و غلبه بسر او بردند او ابا مىكرد گفتند اگر اجابت نكنى ترا بكشيم بدين عبارت فرمود : حتى اتى الحسنان و شققت اعطا فهم و قيل لى ان لم تجبنا الحقناك بابن عفان « 1 » . تا حسنان بيامدند و ترسيدم از اعطاف ايشان و گفتند مرا كه اگر اجابت نكنى ترا هم به پسر عفان ملحق سازيم غرض كه على الدوام بر خوف بودى تا به روز مرگ . مسأله ؟ عمر در قضيهء چند حكم كرد كه هيچ‌كدام با يكديگر مانند نبودند تا روزى حكم كرد مردى با او گفت « اصبت و اللّه يا امير المؤمنين » صواب گفتى به خداى اى امير ، عمر گفت « و ما يدريك اننى اصبت فو اللّه ما يدرى عمر اصاب ام اخطأ » « 2 » به چه دانستى كه من صواب گفتم به خدا كه عمر خود نمىداند كه صواب گفته يا خطا . و عمر گفت : انا استحيى من اللّه ان اخالف ابا بكر « 3 » . يعنى من شرم مىدارم از خداى كه خلاف كنم با ابا بكر ، با اين جمله عمر گفته بود كلاله ورثه باشند جز اولاد و ابوين و ابو بكر در آن خلاف كرد و صد قضيه در حد بگفت و در اهل ردت قضايا بسيار بگرفت به خلاف رأى و نقل ابو بكر و هر يكى از ايشان مصيب بود و ديگرى مخطى بود زيرا كه حق جز يكى نباشد و در حق گفتن و كردن نشايد كه حيا كنند . و ابو بكر را چون از معنى « ابا » پرسيدند گفت : اى سماء تظلنى ام اى ارض تقلنى ام اين اذهب ام كيف اصنع ، اذا قلت بآية من كتاب اللّه به غير ما اراد اللّه « 4 » ، كدام آسمان سايه كند بر من يا كدام ارض فرش شود بر من يا كجا روم يا من چون كنم هرگاه گفتم به آيتى از آيات خدا به غير آنچه مراد خداست . و چون از كلاله سؤال كردند گفت : اقول فيها برأيى فان كان صوابا فمن اللّه ، و ان كان
هامش
( 1 ) - سند اين مطلب به دست نيامد . ( 2 ) - تفسير نعمانى بنا به نقل بحار الانوار 93 / 45 و 104 / 271 . ( 3 ) - سنن دارمى و سنن بيهقى بنا به نقل الغدير 6 / 160 - 161 . ( 4 ) - تفسير قرطبى بنا به نقل الغدير 7 / 121 .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 422 | عماد الدين حسن بن علي الطبري