تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
عداوت اظهار كردى و او را سيف اللّه خوانند . و عجب كه بنو حنيفه به منع زكات از ابو بكر مستحق قتل و غارت شدند و نام مرتدى بر ايشان افتاد و خالد با ايشان آن كرد كه شنيدى و خواندى . و آنان كه با على عليه السّلام حرب كردند مستحق هيچ اذيتى نشدند و قبرهاى آنها زيارت گاه سنيان است و ايشان مؤمن‌اند و بنو حنيفه مستحق آن جمله به سبب منع زكات از ابو بكر شدند . و هم ايشان روايت كنند كه رسول با على فرمود : يا على حربك حربى و سلمك سلمى « 1 » و محارب رسول به اتفاق كافر باشد . و عجب‌تر كه دين و شريعت رسول جمله به قياس و اجتهاد آحاد و اهواى خويش گويند و فتاواى علماى ايشان جمله متضاد و ايشان اهل سنت و جماعت‌اند و شيعه كه به نصوص از ائمه معصومين فتوى دهند و عمل كنند بىقياس و اجتهاد اهل سنت و جماعت نيستند . مسأله ، چرا على عليه السّلام خلق را با دعوت نخواند در زمان خلافت ايشان قوت دين و ملت را . جواب ، عباس پيش على آمد و گفت : يا بن اخى ابسط يدك حتى ابايعك ، فيقول الناس عم رسول اللّه بايع ابن عمه فلا يختلف عليك اثنان ، فاجابه على عليه السّلام ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عهد الى ان لا ادعوا احدا حتى يأتونى و لا اجرد سيفا حتى يبايعونى ، فانما انا كالكعبة قصد و لا اقصد و مع هذا فلى برسول اللّه اسوة حسنة « 2 » . اى پسر برادر من دست خود بگستران تا من به تو بيعت كنم تا بگويند مردم كه عم رسول خداى بيعت كرد بر پسر عم او اختلاف نكنند بر تو دو كس پس جواب داد على عليه السّلام كه به درستى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله عهد گرفت از من كه من نخوانم كسى را تا به نزد من آيند و شمشير برهنه نكنم تا به من بيعت نكنند چه به درستى كه من كعبه مقصودم نه قصدكننده و با اين مرا به رسول اللّه پيروى نيكوست و نيز چون دانست كه قومى باغى شدند و دعوت اثرى نخواهد كرد لازم بود ترك آن چنان كه هارون كرد با قوم موسى يعنى بنى اسرائيل و دليل بر اين كه بعد از عثمان چون مدد يافت هم دعوت كرد و هم حرب .
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 251 . ( 2 ) - صراط المستقيم 3 / 158 با اندكى اختلاف .