مىكند از زنا و خيانت و نامشروع . يعنى نماز از جمله الطاف است در واجبات نقليه و ترك مقبحات عقليه .
و آنچه وجه حكمت آن در وى نباشد حوالت آن به علوم فطريه و ضروريه باشد كما قال :
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ
( يس 60 ) يعنى عهد نكردهام از شما اى فرزند آدم اين را كه نپرستيد شيطان را و قال :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
( اعراف 171 ) آيا نيستم پروردگار شما گفتند بلى تو پروردگار مائى .
و معلوم ماست كه ما آنجا نبوديم به حضور بلكه مرادش تحصيل علم ضروريست در فطرت انسان كه هر جائى كه صنعى بوده وى را صانعى باشد شاهدا او غالبا . و دليله قوله تعالى :
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ *
( لقمان 24 ) يعنى اگر سؤال كنى و پرسى از ايشان كه كفارند كه كيست كه آفريده آسمانها و زمين را كفار گويند به تحقيق كه خداى آفريده است ، پس جواب حق تعالى به « أ لست بربكم قالوا بلى » از اينجا بود نه بيان لسان يا بكتب بنان .
« ففى كل شىء له آيه ، دليل على انه صانع » پس در هر چيزى مر او را نشانيست كه دلالت مىكند بر صانعيت حضرت خداى جل و علا « و روى واحد » و بعضى بجاى صانع واحد روايت كردهاند . پس معنى آن است كه در هر چيزى نشانيست مر او را كه دليلى است بر آنكه او يكى است .
و منه قوله تعالى :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
( اسراء 46 ) يعنى نيست چيزى مگر كه تسبيح مىگويد به حمد خدا ولى نمىفهمند تسبيح ايشان را آدميان . و تسبيح غير عاقل دلالت وى باشد به صنعت عجب و تركيب لطيف بر صانع قادر مختار تا عاقل عند مشاهده آن به بصيرت دل ناچار كه بگويد « سبحانه من خالق قادر ، سبحانه ما أعظم شأنه » . و امثال آن مكلف معرا باشد به گفتن تسبيح عند آن .
و من قوله تعالى :
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً
( دهر 3 ) و نحوها من الآيات . يعنى بدرستى و راستى كه راه راست نمودهايم انسان را يا شاكر خواهند بود يا كفران خواهند كرد .