پرواز كرد . آنگاه پارچهاى يمنى بر روى جسد مطهر آن حضرت افكندند و براى مدت كوتاهى در گوشهء اتاق گذاشتند . شيون زنان و گريهء نزديكان پيامبر ، مردم بيرون ، مردم بيرون را مطمئن ساخت كه پيامبر گرامى در گذشته است . چيزى نگذشت كه خبر رحلت وى در سرتاسر شهر پيچيد .
خليفهء دوم ، روى عللى در بيرون خانه فرياد زد كه پيامبر فوت نكرده و بسان موسى پيش خداى خود رفته است و بيش از حد در اين موضوع پافشارى مىكرد و نزديك بود كه گروهى را با خود هم رأى سازد . در اين ميان ، يك نفر از ياران « 1 » رسول خدا اين آيه را بر او خواند :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ
؛ محمد پيامبرى است كه پيش از او پيامبرانى آمدهاند و رفتهاند . آيا هرگاه بميرد و يا كشته شود ، عقب گرد مىكنيد ؟ وى با شنيدن اين آيه ، دست از مدعاى خود برداشت و آرام گرفت . « 2 »
امير مؤمنان جسد مطهر پيامبر را غسل داد و كفن كرد ، زيرا پيامبر فرموده بود كه نزديكترين فرد مرا غسل خواهد داد « 3 » و اين شخص جز على ، كسى نبود . سپس چهرهء او را باز كرد و در حالى كه سيلاب اشك از ديدگانش جارى بود ؛ اين جملهها را گفت : پدر و مادرم فداى تو گردد ، با فوت تو رشته نبوت و وحى الهى و اخبار آسمانها - كه هرگز با مرگ كسى بريده نمىشود - قطع گرديد . اگر نبود كه ما را به شكيبايى در برابر ناگوارىها دعوت فرمودهايد ، آنچنان در فراق تو اشك مىريختم كه سرچشمهء اشك را مىخشكانيدم ، ولى حزن و اندوه ما در اين راه پيوسته است و اين اندازه در راه تو بسيار كم است و جز اين چاره نيست . پدر و مادرم فداى تو باد ما را در سراى ديگر به ياد آر و در خاطر خود نگاه دار . « 4 »
هامش
( 1 ) . بنا به نقل بخارى ، ابو بكر بوده است .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، 656 .
( 3 ) . الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 57 .
( 4 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 23 .