محمد پيامبر خدا است و پيش از او پيامبرانى آمده و رفتهاند . آيا هرگاه او فوت كند و يا كشته شود ، به آيين گذشتگان خود بازمىگرديد ؟ هر كس به آيين گذشتگان خود بازگردد ، خدا را ضرر نمىرساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش مىدهد . « 1 »
پيامبر با دختر خود سخن مىگويد
تجربه نشان مىدهد كه عواطف در شخصيتهاى بزرگ ، بر اثر تراكم افكار و فعاليّتهاى زياد ، نسبت به فرزندان خود كم فروغ مىگردد ، زيرا اهداف بزرگ و افكار جهانى آنچنان آنان را به خود مشغول مىسازد كه ديگر عاطفه و علاقه به فرزندان ، مجالى براى بروز و ظهور خود نمىيابد ، ولى شخصيتهاى بزرگ معنوى و روحانى از اين قاعده مستثنى هستند . آنان با داشتن بزرگترين اهداف و ايدههاى جهانى و مشاغل روزافزون ، روح وسيع و روان بزرگى دارند كه گرايش به يك قسمت ، آنها را از قسمت ديگر بازنمىدارد .
علاقهء پيامبر به يگانه فرزند خود ، از عالىترين تجلى عواطف انسانى بود تا آنجا كه پيامبر هيچگاه بدون وداع با دختر خود ، مسافرت نمىرفت و هنگام مراجعت از سفر قبل از همه به ديدن او مىشتافت . در برابر همسران خود ، از وى احترام شايستهاى به عمل مىآورد و به ياران خود مىفرمود :
« فاطمه پارهء تن من است . خشنودى وى خشنودى من و خشم او خشم من است » . « 2 »
ديدار حضرت زهرا ، او را به ياد پاكترين و عطوفترين زنان جهان ، « خديجه » مىانداخت كه در راه هدف مقدس شوهر ، به سختىهاى عجيبى تن داد و ثروت و مكنت خود را در آن راه بذل نمود .
در تمام روزهايى كه پيامبر بسترى بود ، فاطمه عليها السلام در كنار بستر پيامبر نشسته و لحظهاى از او دور نمىشد . ناگاه پيامبر به دختر خود اشاره كرد كه با او سخن بگويد .
هامش
( 1 ) . مفيد ، الارشاد ، ص 98 .
( 2 ) . صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 21 .