امير مؤمنان « 1 » به دستور پيامبر ، بدن ابراهيم را غسل داد و كفن كرد . آنگاه گروهى از اصحاب پيامبر جنازهء او را پس از مشايعت ، به قبرستان بقيع بردند و به خاك سپردند .
پيامبر ، نگاهى به قبر ابراهيم كرد . حفرهاى در گوشهء قبر او ديد ، براى هموار ساختن آن بر زمين نشست ؛ روى قبر را با دست خود صاف كرد و فرمود :
إذا عمل أحدكم عملا فليتقن ؛ هرگاه يكى از شما عملى را انجام داد ، بايد در اتقان و استحكام آن بكوشد . « 2 »
مبارزه با خرافات
روز وفات ابراهيم ، آفتاب گرفت . گروهى بىخبر از نواميس و قوانين طبيعى جهان ، تصور كردند كه آفتاب براى مرگ ابراهيم گرفته است . به طور مسلم چنين انديشهء باطلى ، افسانه و موهوم بود ، ولى در ظاهر به نفع پيامبر تمام مىشد و اگر پيامبر يك رهبر عادى و مادى بود ، جا داشت بر اين انديشه ، صحه بگذارد و از اين راه عظمت و بزرگى خود را ثابت كند .
ولى او بر خلاف چنين تصورى ، بر فراز منبر رفت و مردم را از حقيقت امر آگاه ساخت و فرمود :
هان ! اى مردم ! بدانيد : إنّ الشمس و القمر آيتان من آيات اللّه يجريان بأمره ، مطيعان له ، لا ينكسفان لموت أحد و لا لحياته ؛ « 3 » آفتاب و ماه از نشانههاى قدرت خدايند آنها بر طبق سنن طبيعى و قوانينى كه خدا بر آنها مقرر داشته است ، در مسير خاصى مىگردند . هرگز براى مرگ كسى و يا تولد كسى نمىگيرند ، بلكه وظيفهء شما در موقع كسوف اين است كه نماز بگزاريد .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 156 و به نقل سيرهء حلبى ، مراسم غسل و كفن ابراهيم را فضل ، فرزند عباس ، عموى پيامبر انجام داد .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 157 .
( 3 ) . المحاسن ، ص 313 و سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 348 .