تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
جاى وى نصب گرديد . اين توجيه كه سرچشمه آن تعصب است ، با سخنان پيامبر سازگار نيست ، زيرا وى در پاسخ ابو بكر گفت : خدا امر كرد كه اين آيات را خودم و يا كسى كه از خودم است ، بخواند و غير اين دو نفر كسى صلاحيت ابلاغ آن‌ها را ندارد و در اين گفتار مسئلهء رأفت و شجاعت مطرح نيست . به علاوه ، خود پيامبر مظهر كامل عطوفت و رأفت بود . بنابراين توجيه ، پيامبر هم نبايد مأمور ابلاغ باشد ، در صورتى كه فرمان وحى اين بود : آيات را بايد خود پيامبر و يا شخصى از اهل بيت او ابلاغ كند . برخى نيز مطلب را طور ديگر توجيه كرده و مىنويسند : رسم عرب در نقض و رفض هرگونه پيمان ، اين بود كه شخص متعهد يا يك نفر از بستگان وى ، بايد اقدام به نقض پيمان كند و در غير اين صورت پيمان به قوت خود باقى مىماند و چون على عليه السّلام از خويشاوندان نزديك پيامبر بود ، لذا خواندن اين آيات بر عهدهء وى گذارده شد . اما اين توجيه نيز قانع‌كننده نيست ، زيرا در ميان بستگان پيامبر عباس ، عموى پيامبر بود كه قرابت وى از على كمتر نبود ، پس چرا اين مأموريت به او محول نشد . ما اگر بخواهيم در اين جريان تاريخى ، بىطرفانه داورى كنيم ، بايد بگوييم : علت اين عزل و نصب نه قدرت طلبى بود و نه خويشاوندى على عليه السّلام با آن حضرت ، بلكه منظور از اين تعويض اين بود كه عملا شايستگى امير مؤمنان در مسائل مربوط به حكومت اسلامى روشن گردد و مردم بدانند كه او از نظر روحيات و لياقت ، عديل و قرين پيامبر است . و اگر پس از مدتى خورشيد رسالت ناپديد گردد ، بايد مسائل سياسى و امور مربوط به شئون خلافت در دست وى قرار گيرد و جز او كسى براى اين كار شايسته نيست و هرگز مسلمانان نبايد در اين مسائل پس از درگذشت پيامبر دچار اشكال و دودستگى گردند ، زيرا به چشم خود ديدند كه على از طرف پيامبر به فرمان الهى به نسخ پيمان‌هايى منصوب گرديد كه نسخ و ابطالشان از شئون حاكم و والى مىباشد .