كه در نوع خود بىسابقه بود . او دستور داد كه در نيمهء شب - كه پردهء سياهى همه جا را فراگرفته بود - به نقل و انتقال آن هم با سر و صدا مشغول شوند . « ميمنه » جاى خود را به « ميسره » و بالعكس بدهد و ستون مقدم به قلب لشكر و بالعكس انتقال يابد و اين انتقال تا سپيدى صبح ادامه داشت . او دستور داد گروهى از مسلمانان نيمه شب به نقطهء دور دست حركت كنند و در طليعه صبح با دادن شعار « لا إله الّا اللّه » به مسلمانان بپيوندند . تمام اين نقشهها براى اين بود كه سپاه روم تصور كنند كه نيروهاى امدادى براى مسلمانان رسيده است . اتفاقا همين خيال سبب شد كه آنان روز بعد ، از حمله به مسلمانان خوددارى كردند و با خود گفتند كه اين جمعيت بدون نيروى امدادى ، با شهامت زايد الوصفى مىجنگيدند ، اكنون كه به تعداد آنان افزوده شده است ، بايد صلابت و استقامت و دليرى آنان چند برابر گردد . در اين جنگ ، فرماندهء روميان به دست يكى از سربازان اسلام كشته شد . « 1 »
سكوت و آرامش ارتش روم فرصتى بود كه مسلمانان از راهى كه آمده بودند بازگردند . بزرگترين پيروزى كه مسلمانان به دست آوردند ، اين بود كه يك جمعيت كم در برابر ارتش منظم و نيرومند يك روز و يا سه روز مقاومت كردند و سرانجام جان به سلامت بردند ، تدبير نظامى فرماندهء جديد ، از اين نظر كه تدبير خردمندانهاى بود و مسلمانان را از مرگ نجات داد و سالم به مدينه بازگردانيد مورد تمجيد و ستايش است . « 2 »
سربازان اسلام به مدينه بازمىگردند
پيش از ورود سربازان اسلام به مدينه ، گزارشهايى از وضع نبرد و عقبنشينى سربازان اسلام ، به مدينه رسيده بود . از اين رو ، مسلمانان به استقبال سربازان اسلام شتافته و تا اردوگاه مدينه « جرف » از آنان استقبال كردند .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 381 ، 388 و 389 .
( 2 ) . واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 763 .