إذ يهتدوني بجعفر و لوائه * قدام أوّلهم فنعم الأوّل
- به ياد داريد موقعى كه سربازان اسلام زير لواى نخستين فرمانده ، يعنى جعفر بن ابى طالب قرار گرفتند و به جانب جهاد حركت كردند .
اين سرودها كه در همان روزها گفته شده و از دستبرد حوادث محفوظ مانده ، زندهترين و نيرومندترين گواه است كه آنچه سيرهنويسان اهل تسنن در اين باره نوشتهاند ، خلاف حقيقت است راويان براى يك رشته اهداف سياسى - كه فعلا مجال بازگويى آنها نيست - آن را جعل كرده و نويسندگان سيره ، بىتحقيق آنها را وارد كتابهاى خود كردهاند . جاى شگفت اينجا است كه ابن هشام با اينكه اين قصايد را نقل كرده ، « جعفر » را معاون اول قلمداد نموده است . « 1 »
صفآرايى سپاه روم و اسلام
روم آن روز بر اثر نبردهاى پياپى با ايران ، دچار هرج و مرج عجيبى شده بود . با اينكه سرمست پيروزىهاى خود بر ايران بود ، ولى از شهامت و رشادت سربازان اسلام كه روى شهامت ذاتى و قدرت ايمان ، افتخارات زيادى به دست آورده بودند ، اطلاعاتى داشتند . از اينرو وقت حركت و آمادگى سربازان اسلام به دولت روم گزارش داده شد ، « هرقل » قيصر روم به كمك فرمانرواى دستنشاندهء خود در سرزمين شام ، عظيمترين و نيرومندترين سپاه را براى مقابله با سه هزار سرباز اسلامى آماده كرده بود ، تنها « شرحبيل » فرمانرواى سرزمين شام ، صد هزار سرباز از قبايل مختلف شام زير پرچم گرد آورده ، براى جلوگيرى از پيش روى سربازان اسلام ، به مرزهاى كشور روانه ساخت . حتى « قيصر » با اطلاع قبلى با صد هزار سرباز از روم حركت كرد و در « مآب » كه يكى از شهرهاى « بلقا » است ، فرود آمد و در آنجا به عنوان نيروى ذخيره امدادى توقف كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 384 - 387 .
( 2 ) . واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 760 و سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 375 .