نخلها قرار گرفته بود . در نتيجه ، ستاد جنگ به آنجا انتقال يافت و در طول مدت تسخير خيبر ، هر روز افسران و پيامبر از آنجا به جانب دژها مىآمدند و شبانگاه به ستاد ارتش بازمىگشتند . « 1 »
درباره جزئيات نبرد « خيبر » نمىتوان نظر قاطع ابراز كرد ، ولى از مجموع كتابهاى تاريخ و سيره چنين استفاده مىشود كه سربازان اسلام دژها را يك يك محاصره مىكردند و مىكوشيدند كه ارتباط قلعهء محاصره شده را از دژهاى ديگر قطع كنند و پس از گشودن آن ، به محاصره قلعه ديگر مىپرداختند . دژهايى كه با يكديگر ارتباط زيرزمينى داشتند و يا رزمندگان و دلاوران آنها به دفاع سرسختانه برمىخواستند ، گشودنشان به كندى صورت مىگرفت ، ولى دژهايى كه رعب و ترس بر فرماندهانشان مستولى گشته و يا روابط آنان با خارج به كلى بريده شده بود ؛ تسلط بر آنها به آسانى انجام مىگرفت و قتل و خونريزى كمتر اتّفاق مىافتاد و كار به سرعت پيش مىرفت .
به عقيده گروهى از تاريخنويسان ، نخستين قلعهاى كه از خيبر ، پس از رنجهاى فراوان ، به دست ارتش اسلام افتاد دژ « ناعم » بود . گشودن اين دژ به قيمت كشته شدن يكى از سرداران بزرگ اسلام ، به نام « محمود بن مسلمهء انصارى » و زخمى شدن پنجاه تن از سربازان اسلام تمام شد . افسر مزبور با سنگ بزرگى كه از بالا پرتاب كرده بودند كشته شد همان لحظه جان سپرد و بنا به نقل ابن اثير در اسد الغابه « 2 » پس از سه روز جان سپرد و پنجاه سرباز زخمى براى پانسمان به محلى كه در لشكرگاه براى اين كار اختصاص داده شده بود ، انتقال يافتند و همگى پانسمان شدند . « 3 » همچنين دستهاى از زنان « بنى الغفار » كه با اجازهء پيامبر به خيبر آمده بودند ، در يارى مسلمانان و پانسمان مجروحان و ساير خدمتهايى كه براى زنان در اردوگاه مشروع بود ، فداكارى و
هامش
( 1 ) . سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 39 .
( 2 ) . اسد الغابه ، ج 4 ، ص 334 .
( 3 ) . سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 40 .