پرش به محتوای اصلی

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
يكديگر بازداشت ، ولى « عبد اللّه بن أبيّ » كه رئيس حزب نفاق مدينه بود و كينه فوق العاده‌اى به اسلام داشت و به طمع غنايم در جهاد اسلام شركت مىكرد ، كينه و نفاق خود را ابراز كرد و به جمعى كه دور او بودند ، چنين گفت : از ما است كه بر ماست . ما مردم مدينه ، مهاجران مكه را در سرزمين خود جاى داديم و آن‌ها را از شرّ دشمن حفظ كرديم ، حال ما ، مضمون گفتار معروفى است كه مىگويند : سگ خود را پرورش ده تا تو را بخورد » . بر شما لازم است به ياران پيامبر ، انفاق نكنيد تا از اطرف وى پراكنده شوند . به خدا سوگند اگر به مدينه بازگرديم ، بايد جمعيت نيرومند و پرافتخار ( مردم مدينه ) افراد ناتوان و ضعيف ( مهاجران ) را بيرون كنند . سخنان عبد اللّه ، در برابر جمعيتى كه هنوز ريشه‌هاى تعصب عربى و افكار جاهلى در دل آنان حكم فرما بود ، اثر بدى به جاى گذاشت و نزديك بود ضربه‌اى بر اتحاد و اتفاق آن‌ها وارد شود . خوش‌بختانه ، جوان مسلمان و غيورى به نام « زيد بن ارقم » در آن جمع نشسته بود و با قدرت هرچه تمام‌تر به سخنان شيطانى او پاسخ داد و گفت : « به خدا قسم خوار و ذليل تويى . آن كس كه در ميان خويشاوندان خود كوچك‌ترين موقعيت ندارد تويى ، ولى محمد عزيز مسلمان‌ها است ، دل‌هاى آن‌ها آكنده از مهر و مودت اوست » . سپس برخاست و به نقطهء فرماندهى لشكر آمد و پيامبر را از سخنان و فتنه‌جويىهاى عبد اللّه آگاه ساخت . پيامبر گرامى براى حفظ ظواهر سه بار سخن زيد را رد كرد ، گفت : تو شايد اشتباه مىكنى ! شايد خشم و غضب ، تو را به گفتن اين سخن وادار كرده است ! شايد او تو را كوچك و بىخرد شمرده و منظورى غير اين نداشته است ، ولى زيد در برابر هر سه احتمال جواب منفى داد و گفت : نه ، نظر او ايجاد اختلاف و دامن زدن بر نفاق بود . خليفه دوم ، از پيامبر درخواست كرد كه دستور دهد عبد اللّه بن ابىّ را بكشد ، ولى پيامبر فرمود :