كيست اين شمشير را به دست بگيرد و حق آن را ادا كند ؟ « 1 » عدهاى برخاستند ، ولى پيامبر از دادن شمشير به آنها امتناع كرد . سپس « ابو دجانه » كه سربازى دلير بود برخاست و گفت : حق اين شمشير چيست ؟ و چگونه مىتوان حق آن را ادا كرد ؟
پيامبر فرمود : آن قدر بايد با آن بجنگى كه خم شود . « ابو دجانه » گفت : من حاضرم حق آن را ادا كنم . سپس دستمال سرخ رنگى كه آن را « دستمال مرگ » مىگفت ، به سر بست و شمشير را از پيامبر گرفت . هر موقع ابو دجانه اين دستمال را به سر مىبست ، نشانهء آن بود كه تا جان در تن دارد نبرد خواهد كرد . وى بسان پلنگى مغرور راه مىرفت و از افتخارى كه نصيب او شده بود ، فوق العاده مسرور بود و آن دستمال سرخ ، بر شكوه او افزوده بود . « 2 »
به راستى براى تحريك يك ارتش كه براى دفاع از حق و معنويت نبرد مىكند و هدفى جز آزادى عقيده و انگيزهاى جز عشق به كمال ندارد ، اين چنين نمايشى بهترين محرك است . هدف پيامبر ، تنها تحريك ابو دجانه نبود ، بلكه او با اين عمل احساسات ياران را برانگيخت و به آنان فهماند كه بايد تصميم و شجاعت آنان نيز به اندازهاى باشد كه استحقاق دريافت چنين مدال نظامى را داشته باشند .
« زبير بن عوام » كه خود سرباز دلاورى بود ، از اينكه پيامبر شمشير را به او نداد ، ناراحت شد و با خود گفت : من بايد « ابو دجانه » را تعقيب كنم تا پايه شجاعت او را ببينم . او مىگويد : من در ميدان به دنبال او بودم ، هيچ قهرمانى با وى رو به رو نمىشد ؛ مگر اينكه او را از پاى در مىآورد . سپس مىگويد : ميان ارتش قريش پهلوانى بود كه زخمىهاى مسلمانان را به سرعت سر مىبريد و من از اين عمل فوق العاده ناراحت بودم . از حسن اتفاق با ابو دجانه رو به رو شد پس از آنكه چند ضربت ميانشان رد و بدل شد ، بالأخره قهرمان قريش به دست وى كشته شد . « ابو دجانه » نقل مىكند : كسى را ديدم كه لشكر قريش را براى دفاع تحريك مىكند ، به سويش رفتم . او وقتى
هامش
( 1 ) . من يأخذ هذا السّيف و يؤدّى بحقّه ؟
( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 66 .