هرگاه [ مؤمنى ] براى كارهاى خصوصى اجازه گرفت ، به هر كس كه خواستى اجازه بده . « 1 »
پيامبر يك شب براى انجام مراسم عروسى به وى اجازه داد . بامدادان ، حنظله پيش از آنكه غسل جنابت كند ، به سوى ميدان شتافت . وقتى خواست از در منزل بيرون آيد ؛ اشك در ديدگان نوعروس كه از ازدواج وى جز يك شب نگذشته بود ، حلقه زد .
دست در گردن شوهر خود افكند ، و درخواست كرد كه چند دقيقه صبر كند . او چهار نفر مرد را كه روى داشتن عذر در مدينه مانده بودند ، گواه گرفت كه ديشب ميان او و شوهر گرامى وى عمل آميزش انجام گرفته است .
حنظله از منزل بيرون رفت ، عروس رو به آن چهار نفر كرد و گفت : ديشب در خواب ديدم كه آسمان شكافت و شوهرم داخل آن شد ، سپس شكاف به هم آمد . من از اين رؤيا احساس مىكنم كه روح شوهر من به سوى جهان بالا خواهد رفت و شربت شهادت را خواهد نوشيد .
حنظله وارد سپاه شد ديدگانش به ابى سفيان افتاد كه ميان دو سپاه مشغول جولان بود . او با يك حمله جوانمردانه شمشيرى به سمت او متوجه ساخت ، ولى شمشير بر پشت اسب وى فرود آمد و ابو سفيان نقش زمين شد .
داد و فرياد ابو سفيان موجب اجتماع گروهى از سربازان قريش شد . « شدّاد ليثى » بر « حنظله » حمله كرد و بر اثر آن ابو سفيان از چنگال وى نجات يافت .
در ميان سربازان قريش ، نيزهدارى ، به او حملهور شد و نيزه خود را در بدنش فرو برد . حنظله با همان زخم وى را تعقيب كرد و او را با شمشير از پاى درآورد و خود نيز بر اثر زخم نقش زمين شد .
پيامبر گرامى فرمود : من ديدم كه فرشتگان ، حنظله را غسل مىدادند ، و از اين نظر او را « غسيل الملائكة » مىگفتند . هنگامى كه قبيلهء اوس ، مفاخر خود را مىشمردند ،
هامش
( 1 ) .إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ« نور ( 24 ) آيه 62 » .