پيامبر از مدينه بيرون مىرود
پيامبر نماز جمعه را خواند و با لشكرى ، كه بالغ بر هزار نفر بود ، مدينه را به قصد احد ترك گفت . افرادى را كه كم سن بودند مانند : اسامه ، زيد بن حارثه و عبد اللّه عمر را براى شركت در جنگ نپذيرفت ، ولى دو نوجوان به نامهاى « سمره » و « رافع » ، با اينكه سنشان از پانزده بالا نبود در اين دفاع شركت كردند ، زيرا آنان با داشتن سن كم در تيراندازى مهارت داشتند .
در اين موقع ، گروهى از يهوديان كه با عبد اللّه بن ابى هم پيمان بودند ، تصميم گرفتند در اين نبرد شركت كنند ، ولى پيامبر روى مصالحى به آنان اجازه شركت نداد .
در نيمهء راه كه سربازان اسلام به نقطهاى به نام « شوط » « 1 » رسيدند ، عبد اللّه بن ابى به بهانه اينكه پيامبر از نظر جوانان پيروى كرد . و نظر او را نپذيرفت ، از شركت در جهاد خوددارى كرد . همچنين ، سيصد تن از « اوسيان » كه با او هم قبيله بودند ، از نيمه راه برگشتند ، بدين ترتيب در اين نبرد نه يهوديان شركت كردند و نه حزب نفاق پيشه .
پيامبر و ياران او مايل بودند كه از نزديكترين راه عبور كرده و به اردوگاه خود برسند ، لذا ناچار شدند كه از ميان باغ منافقى به نام « مربع » بگذرند . وى با لجاجت از ورود ارتش اسلام به املاك خود سخت ناراحت شد و به ساحت مقدس پيامبر جسارت كرد . ياران پيامبر خواستند او را بكشند ، ولى رسول خدا فرمود : با اين مرد لجوج كور دل كارى نداشته باشيد . « 2 »
دو سرباز جانباز
پيامبر گرامى از سربازان خود در نقطهاى سان ديد ، قيافههاى فداكار و چهرههاى درخشان آنان ، از لابهلاى برق شمشيرها مىدرخشيد . ارتشى كه پيامبر براى دفاع از
هامش
( 1 ) . شوط ، محلى است بين مدينه و احد .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 65 .