عشق شهادت و جانبازى در جامعهء آن روز اسلام ، آنچنان شديد بود كه برخى از افراد نابالغ نيز در آن شركت كرده بودند و رسول گرامى آنان را به مدينه بازگردانيد . « 1 »
سخن پيامبر مىرساند كه رسول گرامى ، به آنان نويد گشايش در زندگى مىدهد .
وسيلهء اين گشايش ، ضبط كالاهايى بود كه كاروان قريش آن را حمل مىكرد و مجوّز اين مسأله اين بود كه قريش كليه دارايى مهاجران را در مكّه ضبط كرده و به آنان اجازه رفت و آمد به محل زندگى نمىدادند و كليه اموال منقول و غير منقول آنان ، در مكّه متروك مانده بود .
بديهى است كه هر انسان عاقل و خردمندى به خود اجازه مىدهد با دشمن ، همان معامله را بكند كه او با وى انجام داده است . اصولا بايد توجه داشت كه علت هجوم مسلمانان به كاروان قريش ، همان مظلوميت و ستمكشى مسلمانان بود كه قرآن نيز متذكر آن است و به همين جهت به آنان اجازه هجوم مىدهد و مىفرمايد :
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
« 2 » ؛ به افرادى كه مورد هجوم واقع شدهاند اجازه دفاع داده شد ، زيرا آنان مظلوم و ستم ديدهاند و خداوند به كمك و يارى آنان قادر و توانا است .
ابو سفيان ، موقع رفتن به شام متوجه شده بود كه پيامبر در تعقيب كاروان او است . از اين نظر هنگام مراجعت احتياط را از دست نداد و از كاروانها سراغ مىگرفت كه آيا محمد خطوط تجارتى را اشغال كرده است ؟ تا اينكه به او گزارشى رسيد :
پيامبر با اصحاب خود از مدينه بيرون آمده و در تعقيب كاروان قريش است و در سرزمين « ذفران » در دو منزلى « بدر » ، موضع گرفته است .
ابو سفيان ، از پيشروى خوددارى كرد . چارهاى جز اين نديد كه قريش را از سرنوشت كاروان آگاه سازد . شتر سوار تندروى به نام « ضمضم بن عمرو غفارى » را
هامش
( 1 ) . امتاع الاسماع ، ص 62 - 63 .
( 2 ) . حج ( 22 ) آيه 39 .