تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
اهل عيش و طرب بود . در زمان او فسق و فجور به واليان هم گسترش يافت و آوازه‌خوانى در مكه و مدينه آشكار شد و مردم به شراب‌خوارى علنى پرداختند . « 1 » سيد الشهدا « ع » وقتى با اصرار وليد و مروان براى بيعت با يزيد مواجه شد به فسق او شهادت داد و فرمود : « يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحترمة معلن بالفسق و مثلى لا يبايع مثله » . « 2 » يزيد ، مردى فاسق ، شراب‌خوار ، آدم كش است كه آشكارا گناه مىكند و كسى همچون من با كسى مثل او بيعت نخواهد كرد . اين شناخت سيد الشهدا « ع » از يزيد ، سابقه داشت . حتى روزى در يك جلسه ، آن حضرت در پاسخ معاويه كه از يزيد ستايش كرد ، برخاسته ، زشتيها و مفاسد يزيد را بر شمرد و به معاويه به خاطر بيعت گرفتن از اين و آن براى پسرش يزيد ، اعتراض كرد . « 3 » يزيد نيز همچون پدرش ، به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاى با ايمان و ايجاد فساد و مفاسد در دستگاه حكومت پرداخت . به والى مدينه نوشت كه به زور از سيد الشهدا « ع » بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت ، گردن او را بزند . براى سركوبى هواداران امام حسين « ع » كه با مسلم بن عقيل در كوفه بيعت كرده بودند ، « ابن زياد » را به ولايت كوفه گماشت و به كشتن امام فرمان داد . « ابن جوزى » دربارهء او گفته است : « چگونه قضاوت مىكنيد دربارهء مردى كه سه سال حكومت كرد ، در سال اول حسين « ع » را به شهادت رساند و در سال دوّم مردم مدينه را دچار وحشت ساخت و مدينه را براى لشكريان خود مباح گرداند و در سال سوّم ، خانهء خدا را با منجنيق سنگباران كرد و ويران ساخت . » « 4 » كه اشاره به حادثهء كربلاست و « واقعهء حرّه » كه مردم مدينه در سال 63 هجرى بر ضدّ والى قيام كردند و او و ديگر امويان را از شهر بيرون نمودند و اين پس از آن بود كه فساد و آلودگى و جنايات يزيد بر آنان آشكار شد . يزيد هم مسلم بن عقبه را با لشكرى براى قتل عام مردم فرستاد . در سال 64 هجرى نيز همان سپاه براى سركوب قيام عبد الله بن زبير به مكّه هجوم بردند و به مسجد الحرام و حرم خدا با منجنيق حمله كردند . كعبه و مسجد الحرام سوخت و ويران شد و عدّه‌اى كشته شدند . « 5 » ننگها و آلودگيهاى يزيد ، بيش از آن است كه در اين
هامش
( 1 ) - مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 67 . ( 2 ) - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 325 . ( 3 ) - الغدير ، ج 1 ، ص 248 . ( 4 ) - تذكرة الخواص ، ابن جوزى ، ص 164 . ( 5 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 69 تا 72 ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 139 .