ظلم بر خداوند محال است ؛ به دليل اين كه اگر بخواهد فعل قبيح انجام دهد بايد داعى و انگيزه داشته باشد و در خداوند داعى بر فعل قبيح نيست ؛ زيرا دواعى فعل قبيح عبارتاند از :
اول . جهل به قبح : اين داعى در خدا نيست ؛ چون او عالم على الاطلاق است .
دوم . نيازمندى : اين داعى نيز در خدا وجود ندارد ؛ چون او غنى مطلق است .
سوم . مجبور بودن : اين نيز در ذات حق وجود ندارد ؛ چون او قيوم همهء موجودات و قاهر بر هر چيزى است و مقهور كسى نيست . وقتى كه داعى بر فعل قبيح نبود ، پس صدور فعل قبيح از خداوند محال است ؛ پس خدا از فعل قبيح عاجز است .
جواب ما : محال بر دو قسم است :
اول . محال ذاتى كه شىء ذاتا قابليت وجود ندارد ، مثل تناقض .
دوم . محال وقوعى كه شىء ذاتا قابليت تحقق را دارد ، ولى بالفعل در خارج هرگز واقع نمىشود ؛ چون داعى بر آن نيست . در نتيجه مىگوييم : اگر مراد شما از محال بودن قبيح بر خدا استحالهء ذاتيه است و قبيح قابليت وجود را ندارد ، مىگوييم : سخن شما باطل است ؛ زيرا اگر قبيح محال ذاتى بود ، هرگز نبايد موجود شود ، درحالىكه در مورد انسان مشاهده مىكنيم كه گاهى فعل قبيح انجام مىدهد و اين دليل بر امكان قبيح است به امكان ذاتى و هر ممكنى هم مقدور حق هست ، ولى اگر مرادتان استحالهء وقوعى باشد و بگويد خداوند چون حكيم است هرگز داعى بر انجام كار قبيح پيدا نمىكند ما هم قبول داريم ، ولى اين دليل بر عجز نيست ؛ نظير اين كه شما قدرت دارى اين جام زهر را سركشى ، ولى هرگز انجام نمىدهى ؛ چون عقل به تو اجازه نمىدهد .
درمورد خداوند هم حكمت و عدل الهى مانع از فعل قبيح است .
6 . ابو القاسم كعبى بلخى مىگويد : خداوند بر امثال كارهايى كه ما انسانها انجام مىدهيم قادر نيست . اين كلام دو جور قابل تفسير است :
اول . چون بر افعال اختياريهاى كه ما انجام مىدهيم عنوان طاعت و معصيت صادق است و در مورد خداوند اطاعت و عصيان مفهومى ندارد كه بگوييم : خدا با انجام فلان كار مطيع شد و با انجام فلان عمل عاصى گرديد پس قادر بر امثال اين افعال نيست .
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: العلامة الحلي
ص٨٢