مقصود آنكه اگر من دانستمى كه پيرى را تعظيم و توقير نخواهم نمود و ملامت و نصيحت او نخواهم شنود ، هرآينه موى خود را رنگ كردمى بوسمه ، و نگذاشتمى كه ظاهر و نماينده شدى .
[ بيت 16 ]
16
من لي بردّ جماح من غوايتها * كما يردّ جماح الخيل باللّجم
كيست مرا به بازگردانيدن نفس سركش عاصى از گمراهىهاى او ، چنان كه بازگردانيده شود سركشى اسبان به لگامها .
يعنى : كيست كه ضامن من شود و يارى دهد مرا بر آنكه بازدارد نفس عاصى سركش مرا از غوايت و گمراهى ، همچنانكه بازداشته مىشود اسبان سركش از سركشى به لگام ، « 6 » يعنى نفس امّارهء من در غايت ضلالت و گمراهى است ، و مرا قوّت و قدرت آن نيست كه او را از ضلالت « 7 » بازدارم و به راه راست آورم . دوستى ميخواهم و يارى مىطلبم كه مرا يارى دهد و نفس مرا از سركشى بازدارد .
مصرع :
يار كار افتاده را هم يارى از ياران رسد
[ بيت 17 ]
17
فلا ترم بالمعاصي كسر شهوتها * انّ الطّعام يقوّي شهوة النّهم
هامش
( 6 ) . ث : « چنان كه بازداشته مىشوند اسبان حرون سركش بلجام » .
( 7 ) . از اينجا ببعد باندازهء يك ورق از نسخهء « ش » افتاده است .