فيه ممّا أصبح النّاس فيه ، أقبلت الفتن كقطع اللّيل المظلم ، يتبع آخرها أوّلها ، الآخرة شرّ من الأولى .
بعد از ان روى باز من كرد و گفت :
يا [ أبا ] مويهبة ، إنّى قد أوتيت مفاتيح خزائن الدّنيا و الخلد فيها ، ثمّ الجنّة ، فخيّرت بين ذلك و [ بين ] لقاء ربّى و الجنّة . [ قال ] : فقلت : بأبى أنت و أمّى ، فخذ مفاتيح خزائن الدّنيا و الخلد فيها ، ثمّ الجنّة ، قال [ 1 ] : لا و اللّه يا [ أبا ] مويهبة ، لقد اخترت لقاء ربّى و الجنّة .
گفت كه : بعد از ان كه سيّد ، عليه السّلام [ 2 ] ، سلام بر أهل گورستان كرده بود و تهنيت ايشان گزارده بود و گفته بود كه فتنهء آخر الزّمان روى بنموده است يكى از پى يكى [ هر يكى كه پيدا شود بتر باشد از أوّل كه آن گذشته باشد ] [ 3 ] ، روى با من كرد و گفت : يا [ أبا ] مويهبه ، مرا مخيّر كردهاند ميان ملك دنيا و زندگانى دراز ، و بعد از ان بهشت ، و ميان مرگ و ديدن حق تعالى و يافتن بهشت . من گفتم : [ پدرم و مادرم فداى تو باد ، ] [ 3 ] يا رسول اللّه ، اكنون ملك دنيا و زندگانى دراز ، و بعد از ان بهشت اختيار كن . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
لا و اللّه يا [ أبا ] مويهبه ،
بلكه مرگ و ديدار حقّ و يافتن بهشت اختيار كردم . و چون اين بگفته بود ، أهل بقيع را آمرزش خواست . و بعد از ان به خانه باز آمد و ابتداى رنجورى او را حاصل شد .
عايشه ، رضى اللّه عنها ، حكايت كرد و گفت :
در آن شب كه سيّد ، عليه السّلام ، از گورستان بقيع باز خانه آمده بود ، اتّفاق مرا درد سر مىكرد [ 4 ] * و دست بر سر نهاده بودم و مىگفتم :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : فقال .
[ ( 2 - ) ] در اصل : سيد عليه السّلام بعد از ان كه سيد عليه السلام .
[ ( 3 - ) ] از مج نقل شد .
[ ( 4 - ) ] روا : مرا دردسرى مىكرد . ايا و مج : سردرد مىكرد .