كردن وى دين إسلام را خبر شد ، على الخصوص اهل مدينه ، كه هيچ قوم بر احوال پيغمبر ، عليه السّلام ، ازيشان واقفتر نبودند ، چرا كه علماى يهود در نزديك مدينه مقام داشتند و اهل مدينه پيوسته از ايشان احوال سيّد [ را ] ، عليه السّلام ، مىشنيدند و ايشان اهل مدينه را حكايت مىكردند از تورات كه : پيغمبر آخر الزّمان ظاهر خواهد شد در مكّه * چون ظاهر شود و دعوت آغاز كند ، قوم قريش ، كه قوم وىاند ، بخصمى وى بيرون آيند و او را از مكّه بيرون كنند و لشكر كنند و از بهر جنگ وى بجانب مدينه آيند ، و بعد از ان ايشان مسخّر و منقاد وى شوند . و نام اين پيغمبر محمّد باشد ، عليه السّلام ، و وى پيغمبر به حق باشد . پس چون خبر به مدينه رسيد كه : پيغمبر [ 1 ] ، عليه السّلام ، ظاهر شده است و دعوت آغاز كرده است و قريش بخصمى وى بيرون آمدهاند و عداوت با وى پيش گرفتهاند ، اهل مدينه بدانستند كه وى پيغمبر بحقّ است و مخالفت قريش او را از سر حسد و جهالتست . آنگه بزرگان اهل مدينه چند قصيدها [ 2 ] در نصيحت [ 3 ] و ملامت قريش بگفتند و به مكّه فرستادند و ايشان را نهى كردند از مخالفت وى و عداوت وى . و آن قصيدها جمله در سيرت مذكور است [ 4 ] :
[ يا راكبا إمّا عرضت فبلّغن * مغلغلة [ 5 ] عنّى لؤىّ بن غالب
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : پيغامبرى .
[ ( 2 - ) ] روا : چند قصيده .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ايا : در حق نصيحت و از روا متابعت شد .
[ ( 4 - ) ] در متن عربى ج 1 ص 302 تا 308 يك قصيده و چند بيت از قصيدههاى ديگر آمده كه جميع آنها از نسخ فارسى ساقط است و فقط يك قصيده در ط آمده است كه در اينجا نقل مىشود .
[ ( 5 - ) ] در اصل ( ط ) : فبلغا
[ ؟ ] .