بملامت ايشان رفتند و زبان طعن در حقّ ايشان بر گشودند [ 1 ] و گفتند كه : در مكّه چنين ظلمها مىرود و برنتابد ، و رها كردن چنين قوم آن جايگه نشايد .
و در ابتداى جاهليّت چنان بود كه هر كه در مكّه ظلمى كردى زود او را هلاك كردندى يا او را از مكّه بيرون كردندى ، و از اين جهت مكّه را بكّه [ 2 ] نام نهادند ، يعنى گردن جبّاران فرو مىكوبد و ظالمان و ستمگاران راه به خود نمىدهد [ 3 ] .
پس چون قوم جرهم بدين صفت شدند كه ياد كرده آمد ، از فرزندان إسماعيل ، عليه السّلام ، بنو بكر بن عبد منات [ 4 ] بن كنانه با جماعتى ديگر [ از قبيلهء خزاعه [ 5 ] ] اتّفاق كردند و آنگاه پيغام بقوم جرهم فرستادند كه ولايت كعبه حقّ از ان ما است ، و ما تا اين وقت [ 6 ] حرمت خويشى [ 7 ] را هيچ سخن از ان نگفتيم ، اكنون شما دست ظلم و تطاول و بيدادگرى در مكّه بگشاديت [ 8 ] و مقيم و مجتاز را مىرنجانيد و در اموال و هديههاى كعبه خيانت مىكنيد و شرط حرمت بجاى نمىآريد ، از مكّه بيرون رويد و اگر نه ميان ما و شما شمشير خواهد بودن .
قوم جرهم بسيار بودند و غرورى داشتند و التفات بسخن ايشان نمىكردند و لشكر بياراستند و بجنگ ايشان بيرون شدند ، پس بنو بكر و خزاعه لشكر كردند و بيامدند و قوم جرهم را هزيمت كردند و ايشان را تا [ در [ 9 ] ] مكّه مىدوانيدند و بر در مكّه بنشستند و حصار دادند ، و قوم جرهم ، چون
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : گشادند .
[ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ و متن عربى ج 1 ص 119 : مكه .
[ ( 3 - ) ] روا و پا : را در خود رها نمىكند .
[ ( 4 - ) ] در اصل : عبد مناف .
[ ( 5 - ) ] در اصل و روا و ايا و ط محذوف است و از پا نقل شد و در متن عربى ج 1 ص 119 چنين است : فلما رأت بنو بكر . . . و غبشان من خزاعه ذلك اجمعوا . . .
[ ( 6 - ) ] روا : ساعت .
[ ( 7 - ) ] روا و پا : خويشاوندى .
[ ( 8 - ) ] كذا استثناء . ايا : دراز كرديد .
[ ( 9 - ) ] از روا نقل شد .