ايمان و يقين
[ 829 ] - 12 - يحيى بن نعمان گويد : در محضر امام حسين عليه السّلام شرفياب بودم ، عربى نقابدار با چهرهاى تيره رنگ وارد شد و سلام كرد . حضرت عليه السّلام ، سلام او را پاسخ داد . آن مرد گفت :
اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، سؤالى دارم ؟ فرمود : بپرس .
گفت : فاصله ميان ايمان و يقين چه قدر است ؟ فرمود : « چهار انگشت » « 1 » .
گفت : چگونه ؟ فرمود : « ايمان آن است كه آن را مىشنويم ، و يقين آن است كه آن را مىبينيم و فاصلهء بين گوش و چشم چهار انگشت است » « 2 » .
پرسيد : ميان آسمان و زمين چقدر است ؟ فرمود : « يك دعاى مستجاب » « 3 » .
پرسيد : ميان مشرق و مغرب چقدر است ؟ فرمود : « به اندازهء سير يك روز آفتاب » « 4 » .
پرسيد : عزّت آدمى در چيست ؟ فرمود : « بىنيازيش از مردم » « 5 » .
پرسيد : زشتترين چيزها چيست ؟ فرمود : « در پيران ، هرزگى و بىعارى است ، در قدرتمندان ، درندهخويى ، در شريفان ( و نجيبزادگان ) دروغگويى ، در ثروتمندان ، بخل ( و تنگ نظرى ) است و در عالمان حرص است » « 6 » .
هامش
أنا مرتهن بعملي ، لا اجد ما احبّ ، و لا ادفع ما اكره ، و الأمور بيد غيري ، فإن شاء عذّبني ، و إن شاء عفى عنّي ، فأيّ فقير افقر منّى ؟ !
( 1 ) أربع أصابع .
( 2 ) الإيمان ما سمعناه ، و اليقين ما رأيناه ، و بين السّمع و البصر أربع أصابع .
( 3 ) دعوة مستجابة .
( 4 ) مسيرة يوم للشّمس .
( 5 ) استغناؤه عن النّاس .
( 6 ) الفسق في الشّيخ قبيح ، و الحدّة في السّلطان قبيحة ، و الكذب في ذي الحسب قبيح ، و البخل في ذي الغناء ، و الحرص في العالم .