تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
فاطمه عليها السّلام انديشيد كه جدّ و پدر آنان نخواسته‌اند هيچ يك را برنجانند ، اكنون من چه كنم ؟ چگونه داورى كنم ؟ فرمود : اى نور ديدگانم من اين گردن بند را بر سر شما پاره مىكنم ( تا جواهر آن پخش شود ) هر يك گوهرهاى بيشترى گرد آورد او خطش زيباتر و زورش بيشتر است - در گردن بند فاطمه هفت دانه مرواريد بود - او برخاست و آن را پاره كرد ، حسن عليه السّلام سه مرواريد برچيد و حسين عليه السّلام هم سه مرواريد ، يك مرواريد مانده بود كه هر يك مىخواست آن را بردارد ، خدا به جبرئيل فرمان داد تا به زمين آيد و بال خود را به آن زند و آن را دو نيمهء برابر كند تا هر يك نيمه‌اى بردارند و هيچ يك نرنجند ، جبرئيل در چشم بر هم زدنى فرود آمد و مرواريد را دو نيمه كرد و هر يك نيمى از آن برگرفت . اى يزيد ! بنگر كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ( در خردسالى آنان ) هيچ يك را در خط برترى نداد و نخواست كه دل هيچ يك را بشكند و نيز امير مؤمنان عليه السّلام و فاطمه زهرا عليها السّلام ، و هم پروردگار عزيز نخواستند هيچ يك را برنجانند ، بلكه خدا به كسى فرمان داد تا مرواريد دو نيمه كند و خاطر هيچ يك آزرده نشود ، اكنون تو اين گونه با ( سر بريدهء ) فرزند دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفتار مىكنى افّ بر تو و اين دينى كه تو دارى اى يزيد ! سپس اين ( به ظاهر ) مسيحى برخاست و سر حسين عليه السّلام را در آغوش كشيد و پيوسته آن را بوسه مىزد و مىگريست و مىگفت : اى حسين : نزد جدّت محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و پدرت على مرتضى عليه السّلام و مادرت فاطمه زهرا عليها السّلام - كه درود خدا بر همه آنان باد - برايم شهادت ده ( كه اين گونه من از تو دفاع كردم )

« حديث كساء »

[ 29 ] - 29 - از فاطمه زهرا عليها السّلام دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده كه فرمود : يك روز پدرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به منزل من آمده فرمود : سلام بر تو باد اى فاطمه ! عرض كردم : بر تو باد سلام ( اى پدر بزرگوار ) ! فرمود : در بدن خود ضعفى احساس مىكنم . عرض كردم : پدر جان ! از ( آزار ) ضعف تو به خدا پناه مىبرم ، فرمود : فاطمه ! آن ( پوشش و ) كساء يمانى را بياور و مرا با آن بپوشان .