به كار گيريد و هر چه حق مىدانيد عمل كنيد ، همين موجب شد كه ( آشفتگىها پيش آمد و ) در گرفتاريهاى بزرگ افتادند ، پس حضرت امير عليه السّلام ( چه بسا ) آنان را ( از احكام واقعى خدا ) با دليل آگاه مىساخت ( و نجاتشان مىداد ) ، و كارگزاران و حاكمان عمر چه بسيار كه در يك موضوع ، احكام گوناگون و متضاد صادر مىكردند و عمر هم ( از روى بىخبرى ) آنها را روا مىداشت زيرا خدا به او ( نور ) حكمت و آراء قطعى ( قرآن و سنت ) را عطا نكرده بود .
و ( اكنون سرانجام تلخ اسلام اين شده كه در اختلافى عميق و جانكاه فرو رفته و ) هر دستهاى از اهل قبله ، خود را معدن علم قرآن و ( شايستهء ) خلافت مىپندارد جز اهل بيت نبوّت را ! ! ! پس ما ( از اين حوادث ناگوار و بدعتهاى ناروا ) در برابر همهء كسانى كه حق ( الهى امامت ) آنان را انكار نمودند و براى مردم ، اباطيلى را كه همانند تو ( معاويه ) به آنها استدلال مىكند سنّت نمودند ، ( به خدا پناه مىبريم و ) از او كمك مىجوييم .
سپس برخاستند و ( از نزد معاويه ) بيرون شدند .
امام حسين عليه السّلام ، سليم بن قيس را تصديق مىكند
[ 586 ] - 5 - أبان از سليم نقل مىكند كه گفت : عرض كردم : اى امير مؤمنان ، من مقدارى از تفسير قرآن و احاديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از سلمان و مقداد و ابو ذر شنيدهام ، سپس تصديق ( و تأييد ) آن شنيدهها را از شما شنيدم و مىبينم كه در دست مردم مقدار فراوانى از تفسير قرآن و احاديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وجود دارد كه با آنچه از شما شنيدهام ناسازگار است و شما آنها را باطل مىدانيد آيا آنان بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دروغ مىبندند و از حدود خود تجاوز نموده و قرآن را به رأى خود تفسير مىكنند ؟
على عليه السّلام رو به من نموده فرمود : اى سليم سؤال كردى ، اكنون پاسخ آن را ( با دقت ) درياب ؛ همانا در دست مردم حق است و باطل ، راست است و دروغ ، ناسخ است و منسوخ ، خاص است و عام ، محكم است و متشابه ، حفظ ( و از بر ) است و وهم ( و پندار ) ، و در عصر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آن قدر دروغ به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت دادند كه به سخن ايستاد و فرمود : « هان