عرض كرد : چون به مكّه درآمدى مراقب باش كوفيان فريبت ندهند كه پدرت در آنجا كشته شد و برادرت را در آنجا زخم نيزهء كارى زدند ، ملازم حرم الهى باش كه تو در عصر ما سرور عربى . به خدا اگر تو كشته شوى خاندانت نيز كشته خواهند شد . و السّلام . راوى گويد ، امام عليه السّلام او را دعا كرده خداحافظى فرمود .
دينورى گويد : امام عليه السّلام به ابن مطيع فرمود : « خدا آنچه خواسته پيش خواهد آورد » « 1 » .
طبرى گويد : امام عليه السّلام فرمود : « اكنون آهنگ مكّه دارم ، بعد از آن نيز صلاح خود را از خدا مىخواهم » « 2 » .
محمّد بن سعد از ابى عون نقل كرده كه گفت : چون حسين بن على عليهما السّلام از مدينه رهسپار مكّه شد در راه با ابن مطيع كه سرگرم حفر چاه بود برخورد كرد ، ابن مطيع پرسيد :
پدر و مادرم فدايت ! كجا ؟ ! فرمود : « مكّه » « 3 » . و يادآورى فرمود كه شيعيانش در آنجا به او نامه نوشتهاند .
ابن مطيع عرض كرد : پدر و مادرم فدايت ! كجا مىروى ؟ ! ( نزد ما بمان و ) ما را از خود بهرهمند ساز و نزد آنان مرو ! امام عليه السّلام نپذيرفت . سپس ابن مطيع عرض كرد : ( آقا جان ! ) اين چاه را خود به آب رساندهام ، امروز روزى است كه آب كمى در دلو بيرون آمده است . اى كاش از خدا بخواهى به اين چاه بركتى عطا فرمايد .
امام عليه السّلام فرمود : « از آب آن بياور » « 4 » ، مقدارى از آب دلو آورد . امام عليه السّلام از آن نوشيده مضمضه فرمود و به چاه برگرداند ، آب چاه گوارا و فراوان شد . سپس خداحافظى كرده و رهسپار مكّه شد و در راه ، ابن عبّاس و ابن عمر به ديدارش آمدند .
هامش
( 1 ) يقضي اللّه ما احبّ .
( 2 ) أمّا الآن فمكّة و أمّا بعد فإنّى استخير اللّه .
( 3 ) أردت مكّة .
( 4 ) هات من مائها .