تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
را بزنيم . ما خرسند نيستيم كه پنهانى بيعت كرده باشند بايد آشكارا بيعت كنند تا همه مردم بشنوند ! ! معاويه گفت : سبحان اللّه ! اين مردم به بدى چه شتاب دارند ! و نزد آنان ( مخالفان بقايشان چه شيرين است ! اى شاميان ! از خدا بترسيد و به فتنه شتاب نگيريد زيرا كشتن خونخواهى و قصاص دارد . راوى گويد : حسين بن على عليه السّلام ، محمّد بن أبو بكر ، عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير متحيّر مانده نمىدانستند چه بگويند اگر مىگفتند : بيعت نكرده‌ايم ، از مرگ سرخى كه روبروى چشمانشان در شمشيرهاى شاميان نمايان بود ، بيم داشتند يا از اينكه فتنه بزرگى رخ دهد مىترسيدند . از اين رو خاموش ماندند و چيزى نگفتند ، معاويه از منبر به زير آمد و مردم - كه مىپنداشتند آنان بيعت كرده‌اند - متفرق شدند . ستوران معاويه را نزديك آوردند . او در جمع همراهان و ياران خود به شام رفت . مكّيان به آن چهار نفر رو آوردند گفتند : آقايان ! شما را به بيعت يزيد فرا خواندند و نپذيرفتيد سپس فرا خوانده شديد راضى شده بيعت كرديد ؟ ! امام حسين عليه السّلام فرمود : « نه به خدا سوگند بيعت نكرده‌ايم ! و لكن معاويه همانگونه كه شما را فريفت ما را نيز فريب داد ، سپس بر منبر رفت و آن سخنان را گفت و ما ترسيديم اگر جواب او را بگوييم فتنه فراگير برپا گردد و نمىدانستيم نتيجه كار چه خواهد شد ، اين است داستان ما با او . » « 1 »
هامش
( 1 ) لا و اللّه ما بايعنا ! و لكنّ معاوية خدعنا و كادنا ببعض ما كادكم به ، ثمّ صعد المنبر و تكلّم بكلام ، و خشينا إن رددنا مقالته عليه أن تعود الفتنة جذعا و لا ندري الى ما ذا يؤول أمرنا ، فهذه قصّتنا معه .