مطلبى شبيه آن است كه توضيح مىدهيم .
اگر « ن » به معنى دوات باشد ( و يا به معنى ماهى باشد ، كه اين معنى هيچ تناسبى ندارد و قول ضعيفى است ) معنايش اين است : سوگند به آن شيئى كه ابزار نويسندگى است . ولى به دلائلى - كه گفتهاند اگر قسم مىبود بايد « نٍ » خوانده مىشد نه « نون » - شايد بهتر اين است كه آن را قسم نگيريم ، قسم از بعدش شروع مىشود . « ن » همان حرف الفبا ، همان حرفى كه مبدأ همهء سوادها و همهء آموزشهاست ؛ يعنى اگر اين حروف الفبا وجود نمىداشت ، به اين معنا كه اگر انسان قادر بر ايجاد اين مقاطع نمىبود ، اگر انسان مانند حيوانات [ مىبود ] كه فقط مىتوانند صدا را يكسره بكشند ، مثل گوسفند و اسب و الاغ ، يا حداكثر يك چَهچَه يكنواخت بزنند مثل بلبل ، اگر انسان اينچنين مىبود سخن نبود و اگر سخن نبود نوشتن نبود و اگر سخن و نوشتن نبود تمدن و فرهنگ نبود ، يعنى اساساً انسانيتى نبود .
اين است كه اين حروف الفبا ، همين امر ساده كه انسان قدرت دارد نفَس را كه بيرون مىآورد با صدا بيرون آورد و اين صدا را با يك مقاطعى ايجاد كند كه از اينها همزه و ب و ت و ج و د و . . . درمىآيد و غير از اين بيست و هشت حرف هم مىشود حروف ديگرى داشت ، همين منشأ انسانيت انسان است ، پايهء انسانيت انسان است ، يا بگوييم يكى از پايههاى اساسى ، چون پايهء دومش قدرت قلم است .
معنى قَسم
« وَالْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرونَ » سوگند به قلم و سوگند به آنچه نويسندگان مىنويسند . مكرر اين مطلب را در اوايل سورى كه قسم بوده است گفتهايم و بعد هم باز خواهد آمد [ كه ] انسان به نام خدا يا به نام اولياء خدا قسم مىخورد ؛ وقتى شما مىگوييد « به خدا » كأ نّه مىگوييد به احترام حق سوگند ، يعنى من احترام حق را گرو صدق سخن خود قرار مىدهم . در قسم ، انسان ابراز احترام مىكند به آن شيئى كه [ به آن ] قسم مىخورد . حال « 1 » گاهى انسان قسمى مىخورد ، احترام آنچه كه به آن قسم مىخورد محرز است ولى تمام عنايتش اين است كه آن مطلب را ثابت كند ؛ مثل اينكه شما با رفيقتان صحبت مىكنيد ، مىگوييد به خدا قسم كه من فلان حرف را نزدم يا فلان
هامش
( 1 ) . اين در بيانات ديگر [ غير از قسم ] هم هست .