بماند و امثال اينها - سخن از تقوا و توكّل آمده است . اول معنى اين جملهها را ذكر مىكنيم بعد رابطهاش با مطالب گذشته را - كه تقريباً روشن است - عرض مىكنيم .
در اين آيه راجع به تقوا مىفرمايد : وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً . وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ .
راجع به كلمهء « تقوا » مكرر بحث كردهايم كه تقوا كه در قرآن كريم زياد آمده است ، از مادهء « وَقْى » است كه به معنى نگهدارى است ، و درواقع خود كلمهء « تقوا » مفهوم خودنگهدارى و خودحفظ كردن دارد . تقواى الهى يعنى انسان خود را از آنچه كه خدا نهى كرده است نگهدارى كند تا از عواقب آن مصون بماند .
تقوا و خروج از مشكلات
در قرآن كريم مكرر به آثار تقوا اشاره و تصريح شده است ، و معمولًا آثار تقوا چيزهايى است درست عكس آنچه كه ابتدائاً انسانى كه بصيرتى ندارد از تقوا [ مىفهمد ] يعنى در مورد تقوا خيال مىكند . يكى اينكه انسان وقتى كه بصيرتى نداشته باشد ، در ابتدا از تقوا محدوديت مىفهمد ، مىگويد : انسان بخواهد خودش را مقيّد به تقوا كند ، معنايش اين است كه خودش را در بنبست قرار بدهد ، به دور خودش خطى بكشد و براى خود محدوديت قائل بشود . قرآن درست نقطهء مقابل اين مطلب را ذكر مىكند ( و نكتهء لطيف همين است ) يعنى بىتقوايى است كه انسان را در بنبست قرار مىدهد ، و تقواست كه بنبست را مىشكند . اين خيلى به نظر عجيب مىرسد . انسان مىگويد آدمى همينقدر كه متقى شد ، يعنى براى خودش محدوديت قائل است . وقتى انسان براى خودش محدوديت قائل است ، به دست خودش براى خودش بنبست به وجود آورده است . قرآن مىفرمايد خير ، تقوا بنبست و محدوديت نيست ؛ برعكس است ، تقوا نداشتنْ انسان را دچار بنبستها و محدوديتهايى مىكند ، و تقوا راهى است كه خدا معين كرده است كه اگر انسان از آن راه برود محدوديت و بنبستى براى او نيست . اين است كه مىفرمايد : « وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً » هر كسى كه تقواى الهى را پيشه كند خدا براى او راه بيرون رفتن از مضايق و مشكلات را قرار مىدهد ، يعنى خدا براى او راه باز مىكند براى خروج از بنبستها و بيرون آمدن از مشكلات .