تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
طلاقهايى كه به صورت خُلع صورت مىگيرد . طلاق خُلع آن جايى است كه كراهت از ناحيهء زوجه شروع مىشود نه از ناحيهء زوج ، و زوجه براى اينكه مرد را به طلاق راضى كند يك چيزى به او مىدهد ، مثلًا مهرش را مىبخشد ، يا حق ديگرى دارد آن را مىبخشد ، يا پول دستى به او مىدهد و مرد طلاق مىدهد . در اينجا ديگر حق رجوع سلب شده است . يا زنى كه به اصطلاح غيرمدخوله باشد ، يعنى ازدواجى كه به زفاف منتهى نشده باشد ، آن هم عده ندارد . و يا زنى كه به حد يأس رسيده باشد ( يائسه شده باشد ) كه ديگر زاينده و بچه‌زا نيست ، او هم عده ندارد . اينها را « طلاق بائن » مىگويند . غير اين را « طلاق رجعى » يا « طلاق عِدّى » مىگويند ، يعنى طلاقهايى كه عده دارد و حق رجوع هم در آنها باقى است . يك فلسفهء عده همين است كه مهلت و فرصتى باشد . اغلب ، طلاقها در اثر يك عصبانيت يا ناراحتى پيش مىآيد ، فوراً مىگويند برويم طلاق بدهيم و زود طلاق مىدهند . اين عصبانيتها و ناراحتيها چند روز هست ، بعد تدريجاً فرو مىنشيند و پشيمانى رخ مىدهد . اگر عده در كار نباشد ، گرماگرم كار از اين طرف اين طلاق مىدهد ، از آن طرف او مىرود ازدواج مىكند ، بعد كه پشيمان شد ديگر راه رجوعى نيست . اين است كه اين مهلت را برقرار كرده‌اند براى اينكه فرصتى [ براى رجوع باشد . ] « 1 »
هامش
( 1 ) . [ متأسفانه بقيهء بيانات استاد شهيد روى نوار ضبط نشده است . ]