تكذيب قوم عاد و عذاب الهى
آن قسمتى كه در جلسهء پيش خوانديم مربوط به قوم نوح بود و در چند آيهء كوتاه و مختصر بيان شد . فوراً سراغ قوم عاد مىرود : « كَذَّبَتْ عادٌ » عاد هم تكذيب كرد « فَكَيْفَ كانَ عَذابى وَ نُذُر » عذاب و انذار من چگونه بود ؟ ( رابطهء عذاب و انذار من چگونه بود ؟ ) در اينجا هم كلمهء « كَذَّبَتْ » [ همان معنى را دارد . ] در داستان نوح دو تا « كَذَّبَتْ » داشتيم ، يكى « كَذَّبَت » مطلق و يكى « كَذَّبوا عَبْدَنا » كه عرض كرديم : آنجا كه « كَذَّبَت » مطلق مىگويد گويى عنايت به اين جهت است كه اينها اساساً پيشاپيش تكذيب مىكردند ، به اين معنا كه بنا بر قبول نكردن بود نه اينكه حالت « بىتفاوتى » داشتند بعد آمدند روى آن حساب كردند ديدند خير ، بهتر اين است كه قبولش نكنند ؛ نه ، اينها روحشان روح تكذيب و انكار و مخالفت بود . « كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابى وَ نُذُر » چگونه بود عذاب و انذار من ؟ بعد به طور مختصر شرح مىدهد : « انّا ارْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً صَرْصَراً فى يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ » فرستاديم بر آنها بادى صرصر ، بادى تند و شديد و ويرانگر . بعضى مفسرين مىگويند خود « صرصر » كأنّه آن صداى باد را هم دارد مجسم مىكند . « فى يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ » در روزى شوم [ كه ] شومى مستمرى داشت .
« يوم » گاهى به معنى « روز » گفته مىشود در مقابل « شب » ، گاهى به معنى « شبانه روز » گفته مىشود و گاهى به معنى قطعهاى از زمان كه شامل چند شبانهروز بشود . مثلًا وقتى مىگوييم : « روز فلان حادثه » روز فلان حادثه ممكن است سه شبانهروز يا ده شبانه روز طول كشيده باشد . مىگوييم « روز فلان حادثه » يعنى آن وقتى كه در آن وقت اين حادثه واقع شد .
اينجا مقصود اين نيست كه حتماً يك شبانه روز بوده ، چون خود قرآن تصريح مىكند كه سه شبانهروز بوده است . پس اينجا وقتى مىفرمايد : « فى يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ » يعنى آن روز ، آن قطعه از زمان كه اين عذاب شامل حال آنها بود .
مسئلهء نحوست ايام
كلمهء « نحس » به معنى « شوم » است . در اينجا مفسرين روى كلمهء « نحس » بحث كردهاند كه معناى شوم بودن يك روز چيست ؟ واضح است كه در اينجا قرآن نمىخواهد بگويد كه مثلًا آن روز چون روز يكشنبه يا دوشنبه بود نحس بود و