وَ هُوَ بِالْافُقِ الْاعْلى .
و آن در عاليترين افقها بود .
ثُمَّ دَنا فَتَدَلّى .
وقتى نزديك شد پس درآويخت .
فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ اوْ ادْنى .
نزديك شد به اندازهء دو كمان و يا نزديكتر .
فَاوْحى الى عَبْدِهِ ما اوْحى .
پس وحى كرد به بندهء خود آنچه وحى كرد .
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى « 1 » .
دل آنچه را ديد اشتباه نكرد .
قرآن همهء اينها را براى اين مىگويد كه نشان دهد سطح اين مسائل از حوزهء عمل عقل بالاتر است . اينجا سخن از ديدن و اوج گرفتن است .
و يا در آياتى از سورهء تكوير مىخوانيم :
قرآن سخن شخص پيامبر نيست ، سخن فرستادهاى است بزرگوار ( يعنى اين سخنان را خداى تبارك و تعالى به واسطهء فرشتهاى به پيامبر القا كرد ) ، فرستادهاى كه موجودات بسيارى مطيع امر او هستند . او امين ربالعالمين است . شما چون سخنان او را با عقل خود منطبق نمىبينيد او را ديوانه مىپنداريد . اما اشتباه مىكنيد .
او ديوانه نيست . او آن فرستادهء نيرومند را در افقى آشكار مشاهده كرد . اين پيامبر آنچه را از غيب مشاهده كرد در خود نگاه نمىدارد و نسبت به ديگران بخل نمىورزد .
اقبال لاهورى تعبير لطيفى در اين مورد دارد ، مىگويد : پيامبر آن كسى است كه از حقايق لبريز و سرشار مىشود و بعد براى سامان دادن زمانه و عوض كردن مسير تاريخ ، آنچه را كه به دو رسيده است بيان مىكند .
قرآن آنجا كه از وحى سخن مىگويد و آنجا كه از قلب گفتگو مىكند ، بيانش فراتر از عقل و انديشه مىرود اما ضد عقل و انديشه نيست . در اين مورد قرآن
هامش
( 1 ) . نجم / 3 - 11 .