تعريف قلب
پس مقصود از اين قلب چيست ؟ پاسخ اين سؤال را بايد در حقيقت وجود انسان جستجو كرد . انسان در عين اينكه موجودى واحد است ، صدها و هزارها بُعد وجودى دارد . « من » انسانى عبارت است از مجموعهء بسيارى انديشهها ، آرزوها ، ترسها ، اميدها ، عشقها و . . . اينها در حكم رودها و نهرهايى هستند كه همه در يك مركز به هم مىپيوندند . خود اين مركز دريايى عميق و ژرف است كه هنوز هيچ بشر آگاهى ادعا نكرده كه توانسته است از اعماق اين دريا اطلاع پيدا كند . فلاسفه و عرفا و روانشناسان هريك به سهم خود به غور در اين دريا پرداختهاند و هريك تا حدودى به كشف رازهاى آن موفق شدهاند ، اما شايد عرفا در اين زمينه موفقتر از ديگران بودهاند . آنچه كه قرآن « دل » مىنامد عبارت است از واقعيت خود آن دريا كه همهء آنچه كه ما روح ظاهر مىناميم رشتهها و رودهايى است كه به اين دريا مىپيوندد . حتى خود عقل نيز يكى از رودهايى است كه به اين دريا متصل مىشود .
قرآن آنجا كه از وحى سخن مىگويد هيچ سخنى از عقل به ميان نمىآورد بلكه تنها سر و كارش با قلب پيامبر است . معناى اين سخن اين است كه قرآن به نيروى عقل و با استدلال عقلانى براى پيامبر حاصل نشده ، بلكه اين قلب پيغمبر بود كه به حالتى رسيده غيرقابل تصور براى ما ، و در آن حالت استعداد درك و شهود آن حقايق متعالى را پيدا كرده است . آيات سورهء نجم و سورهء تكوير كيفيت اين ارتباط را تا حدودى بيان مىكنند .
در سورهء نجم مىخوانيم :
وَ مايَنْطِقُ عَنِ الْهَوى .
سخنى كه او ( پيامبر ) مىگويد ناشى از هوا و هوس نيست .
انْ هُوَ الّا وَحْىٌ يُوحى .
نيست مگر وحيى كه به او القا شده است .
عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى .
تعليم كرده او را موجودى سخت و نيرومند .
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى .
همان ملك مقتدرى كه به خلقت كامل بر رسول جلوه كرد .