مىگيرند . مثلًا قرآن در يك جا مىگويد نماز بپاى داريد و در جاى ديگر فلسفهاش را هم يادآورى مىكند :
انَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ « 1 » .
اثر روحى نماز را متذكر مىگردد كه چگونه به انسان تعالى مىدهد و به سبب اين تعالى ، انسان از فحشا و بديها انزجار و انصراف پيدا مىكند .
و يا از روزه ياد مىكند و به دنبال دستور به اجراى آن مىگويد :
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقونَ « 2 » .
و چنين است در مورد ساير احكام نظير زكات و جهاد كه دربارهء همهء آنها از لحاظ فردى و اجتماعى توضيح مىدهد . به اين ترتيب قرآن به احكام آسمانى در عين ماورائى بودن جنبهء اين دنيايى و زمينى مىدهد و از انسان مىخواهد دربارهء آنها انديشه كند تا كنه مطلب براى او روشن گردد و تصور نكند كه اينها صرفاً يك سلسله رمزهاى ما فوق فكر بشر است .
4 . مبارزه با لغزشهاى عقل
دليل ديگرى كه بر اصالت عقل نزد قرآن دلالت دارد و از دلايل قبلى رساتر است ، مبارزهء قرآن با مزاحمهاى عقل است . براى توضيح اين مطلب ناگزير بايد مطالبى را مقدمتاً بيان كنيم .
ذهن و فكر انسان در بسيارى موارد دچار اشتباه مىشود . اين موضوع نزد همهء ما شايع و رايج است . البته منحصر به عقل نيست بلكه حواس و احساسات نيز مرتكب خطا مىشوند . مثلًا براى قوهء باصره دهها نوع خطا ذكر كردهاند . در مورد عقل بسيار اتفاق مىافتد كه انسان استدلالى ترتيب مىدهد و بر اساس آن
هامش
( 1 ) . عنكبوت / 45 .
( 2 ) . بقره / 183 .