هيچ كس را نرسد كه ايمان بياورد مگر به اذن الهى .
به دنبال طرح اين مسئلهء غامض كه هر ذهنى ظرفيت تحمل و درك آن را ندارد و براستى انسان را تكان مىدهد ، آيه را چنين دنبال مىكند :
وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لايَعْقِلونَ « 1 » .
و بر آنان كه تعقل نمىكنند پليدى قرار مىدهد .
در اين دو آيه كه به عنوان نمونه ذكر كردم ، قرآن به اصطلاح اهل منطق به دلالت مطابَقى دعوت به تعقل نموده است . آيات بسيار ديگرى نيز وجود دارند كه قرآن به دلالت التزامى سنديت عقل را امضا مىكند « 2 » . به عبارت ديگر سخنانى مىگويد كه پذيرش آنها بدون آنكه حجيت عقل پذيرفته شده باشد امكانپذير نيست . مثلًا از حريف استدلال عقلى مىطلبد :
قُلْ هاتوا بُرْهانَكُمْ « 3 » .
به دليل التزام مىخواهد اين حقيقت را بيان كند كه عقل ، سند و حجت است .
و يا اينكه رسماً براى اثبات وحدت واجبالوجود قياس منطقى ترتيب مىدهد :
هامش
( 1 ) . يونس / 100 .
( 2 ) . هرگاه وجود امرى ما را به امر ديگرى راهنمايى كند ، اسم دلالت بر آن مىگذاريم . دلالت انواعگوناگون دارد كه يكى از آنها دلالت لفظى است و به سه صورت امكانپذير است :
اول : دلالت مطابقه يعنى آنكه لفظ بر تمام معنى خود دلالت مىكند ، مثل وقتى كه مىگوييم : « اتومبيل » و منظور تمام اجزاى آن است .
دوم : دلالت تضمّن يعنى لفظ بر جزئى از معنى خود دلالت مىكند . مثلًا مىگوييم : « اتومبيل اينجاست » و از آن مىفهميم كه اتاق و يا موتور آن نيز اينجاست .
سوم : دلالت التزام كه در آن لفظ بر امرى خارج از معنى خود دلالت مىكند ، مثل اينكه اسم « حاتم » را مىشنويم و جود و سخا به خاطرمان مىآيد .
( 3 ) . بقره / 111 [ بگو دليلتان را بياوريد . ]