تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
ملاكش خدا و عبوديت خداوند است نه مطامع كه عبد آن مطامع باشند . به آنها از ناحيهء ذات حق خطاب مىرسد به عنوان « يا عِبادِ » اى بندگان من . اين خودش يك پيام دوستى و يك پيام دوستانه از خدا به اين دوستانِ در راه خداست . مىبينيد اينجا كه صحبت خُلّت و دوستى در راه خداست صحبت پيام دوستانه‌اى است كه از طرف خدا مىرسد ، از طرف آن ملاك دوستى مىرسد ، به آنها پيام فرستاده مىشود كه : « لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَلا انْتُمْ تَحْزَنون » ديگر نه بر شما خوفى مسلط خواهد شد و نه هرگز غمناك خواهيد بود . « خوف » و « حزن » با يكديگر فرق دارند . خوف در مورد نگرانيها و شك و ترديدهاست . در مورد بدى احتمالى در آينده خوف گفته مىشود و در مورد بدى قطعى اعم از اينكه در حال حاضر باشد يا در آينده قطعى باشد انسان دچار حزن مىشود . بنابراين انسان دو حالت مختلف دارد ؛ يك حالت در مورد خطرات احتمالى كه نامش « خوف » است ، يكى هم در مورد ناراحتيهاى فعلى [ و يا قطعى آينده كه نامش « حزن » است . ] به آنها گفته مىشود كه « لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ » از امروز به بعد ديگر نه نگرانى بر شما مسلط خواهد شد و نه هرگز غبارى از غم و اندوه بر خاطر شما خواهد نشست ، بلكه سرور دائم و حبور دائم است ، كه [ اين را ] در دو آيه بعد مىفرمايد .

روح اسلام تسليم است

اين متقين و اين بندگان چه كسانى هستند ؟ مشخصات ديگرى بيان مىكند : « الَّذينَ امَنوا باياتِنا » آنها كه به آيات پروردگار ايمان دارند و اعتراف و تصديق . « وَ كانوا مُسْلِمين » . مكرر اين مطلب را گفته‌ايم و در بخش آخر كتاب عدل الهى هم در اين قضيه زياد بحث كرده‌ايم كه يكى از معارف قرآن كه در خود قرآن كريم روى آن تكيه شده و احاديث زيادى در اين زمينه داريم اين است كه روح اسلام يعنى تسليم . اما مقصود تسليم تن نيست كه انسان تنش تسليم باشد . حتى مقصود تسليم عقل هم نيست ؛ يعنى تسليم عقل لازم هست ولى كافى نيست چون تسليم عقل يعنى اينكه يك چيزى را انسان با فكر بپذيرد . وقتى دليل يك مطلب براى انسان