اقامه شد عقل انسان مىپذيرد . [ بلكه مقصود تسليم روح است . ] « 1 »
پيوند پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با خديجه معنى نداشت كه يك پيوند العياذ باللَّه پستِ حيوانىِ شهوانى باشد . خديجه 15 سال از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بزرگتر بود . بعد از وفات خديجهء شصت يا شصت و پنج ساله هروقت نام او را مىبردند پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با عظمت از او ياد مىكرد و گاهى اشكش جارى مىشد كه عايشه ناراحت مىشد .
عايشه برعكس ، چون جوان بود به جوانى خودش مىنازيد . يك دفعه هم گفت :
يك زن پير كه ديگر اينقدر اهميت ندارد كه اينقدر به او اهميت مىدهى ؟ فرمود : چه مىگويى تو ؟ خديجه براى من چيز ديگرى بود .
در شب زفاف حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و صدّيقهء طاهره عليها السلام طبق آنچه كه معمول بوده - و شايد هنوز هم در بعضى دهات معمول است - وقتى عروس و داماد را داخل اتاق بردند زنها پشت در اتاق جمع شدند . پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : كسى حق ندارد اينجا جمع شود ، دور شويد ، همه بروند . بعد از مدتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمدند از آنجا بگذرند ، ديدند اسماء بنت عميس از آن نزديكى نرفته است ، فرمودند : مگر من نگفتم كه كسى اينجا نباشد ، تو چرا نرفتهاى ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! خديجه در وقت مردن وصيتى كرد و به من گفت اسماء من مىميرم و نگران دخترم فاطمه هستم .
( زهرا عليها السلام كوچكترين دختر خديجه عليها السلام بود . ) فكر مىكنم كه اين دختر شب عروسى در پيش دارد و در شب عروسى دختر به مادر احتياج دارد ، سخنانى دارد كه فقط با مادر طرح مىكند و من نيستم . به تو وصيت مىكنم كه مراقب شب عروسى زهرا باش . اين زن مىگويد كه وقتى اسم خديجه را بردم ديدم اشكهاى مبارك پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله جارى شد . فرمود : پس تو بمان . گفت : من اينجا هستم براى اينكه اگر زهرا كسى را صدا كند من جلو بروم ، ممكن است حاجتى داشته باشد .
اين پيغمبر است ولى در عين حال پيوند زناشويىاش تا اين مقدار محكم است چون « لِله » و « فى اللَّه » است .
هامش
( 1 ) . [ افتادگى از نوار است . ]