تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
نيست كه اينها در ظلمت هستند ، بلكه به اصطلاح در ظلمتِ چند قبضه هستند و چند عامل روى همديگر وجود دارد كه هركدام به تنهايى مانع رسيدن نور است : در دريايى عميق باشند ، آنجا كه نور نمىرسد ؛ بعلاوه سطح دريا هم آرام نباشد ، دائماً امواجى روى امواج قرار بگيرد كه از سطح عادى دريا مثل دو كوه بالا آمده باشد كه باز مانع بيشترى براى رسيدن نور است ؛ از اين هم بالاتر ، هوا هم ابرى باشد كه ابر هم مانع رسيدن نور خورشيد يا ماه و ستاره و امثال اينها باشد . اين ديگر چقدر ظلمت اندر ظلمت است : ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ . اينها را مثل مىآورد كه آنچنان ظلمتهايى روى ظلمتهايى بر اين كافران احاطه پيدا كرده است كه اينها در حكم آدمى هستند كه در قعر چنين دريايى باشد كه چند عامل روى همديگر قرار گرفته و مانع رسيدن نور شده است ؛ درست عكس آن مثَلى كه در آيهء نور خوانديم ، كه گفتيم آن مثَل را چند جور توجيه كرده‌اند و از جمله - در روايت داشتيم - مثَل مؤمن هم هست : مَثَلُ نورِهِ كَمِشْكوةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فى زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَانَّها كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضىءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نورٌ عَلى نورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنورِهِ مَنْ يَشاءُ . آنجا انسانهايى را فرض مىكند كه در جوّى قرار گرفته‌اند كه نور است بالاى نور ( نور فطرتشان ، نور نبوت ) ، روشنايى در روشنايى است . بشر ديگرى هم هست كه در ظلمتِ فوق ظلمت است : نور فطرت خودش را خاموش كرده است ، اين خودش يك ظلمت ؛ ظلمت عناد آمده روى آن را گرفته است ، ظلمت ديگر ؛ و ظلمت ناشى از گناه و معصيتهاى متوالى كه همان موجها و طغيانهاى روحى انسان است ( مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ ) ظلمت ديگرى ؛ چون هر ظلمتى نقطهء مقابل يك نور است . نور نبوت ، نور وحى ، هدايت وحى ؛ آنجا كه هدايت وحى نباشد ظلمت است . نور فطرت ، هدايت فطرت ؛ آنجا كه چراغ فطرت خاموش شده باشد ظلمت است . نور عمل صالح ( چون عرض كرديم « وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ » خاصيت عمل صالح اين است كه به قلب انسان نور مىدهد ) ؛ وقتى كه انسان عمل صالح انجام ندهد نقطهء مقابلش ظلمت است . هرچه بر آن طبقه ، نور فوق نور احاطه كرده ، بر اين طبقه