در اين حكم داخل نموده است ، آنجا كه مىفرمايد :
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْانْسُ وَ الْجِنُّ عَلى انْ يَأْتوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْ انِ لايَأْتونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً « 1 » .
بگو اگر انسانها و جنّيان گرد آيند كه مانند اين قرآن بياورند نتوانند اگرچه بعضى پشتيبان بعض ديگر باشند .
اينگونه آيات بيانگر دو حقيقت است : يكى اينكه معجزه در عالم وجود دارد و ديگر اينكه قرآن معجزه است . راجع به هيچ يك از اين دو مطلب از نظر قرآن نمىتوان ترديد كرد .
انكار معجزه بودن قرآن انكار قرآن است
عدهاى - كه در زمان ما نمونهء آنان زياد است - از آنجا كه راز معجزه را درك نمىكنند با وجود اينكه دلشان مىخواهد به نحوى از انحاء خود قرآن را بپذيرند ولى معجزه بودن آن را انكار دارند و يا به كلى و از ريشه وجود معجزه را در عالم نفى كرده و تمام معجزاتى را كه در قرآن آمده - مثل شكافته شدن دريا براى موسى و يا اژدها شدن عصاى او - به معانى طبيعى حمل نموده و به توجيهات باردى دست مىزنند ، و اين چيزى جز انكار قرآن نيست .
قرآن مجيد در آيات متعددى به نقل معجزات انبياء سلف مىپردازد و اينگونه آيات كه هم اكنون مورد بحث ماست اولًا اصل وجود معجزه را اثبات كرده و ثانياً مىرساند كه قرآن نيز يكى از معجزات الهى است . اين ما هستيم كه بايستى دعوت قرآن را كه همواره بندگان با وجدان را دعوت به تفكر مىكند اجابت نموده و موضوعات قابل تفكر و تعقل را كه يكى از آنها همين موضوع معجزه بودن قرآن است مورد انديشهء انسانى قرار دهيم و راز آن را كه از رازهاى بسيار بزرگ معارف اسلامى است كشف نماييم . و اينك ما از لغت « معجزه » آغاز مىكنيم .
هامش
( 1 ) . اسراء / 88 .