پس اين آيه مىخواهد بفرمايد : اى مردمى كه در قرآن شك داريد ، و حق داريد شك داشته باشيد زيرا نه در قرآن نظر نموده و از نزديك آن را مطالعه كردهايد و نه در مرحلهء عمل آزمايش نمودهايد ، اگر شما با قرآن نزديك شويد و آن را لمس نماييد ، ديگر در اصالت آن ترديدى نخواهيد داشت .
هُدىً لِلْمُتَّقينَ . اولين چيزى كه در شناخت قرآن و نزديك شدن به آن مطرح است اين است كه بدانيم اصولًا قرآن براى چه نازل شده و ماهيت آن چيست تا در اصالت آن دچار شك و ترديد نشويم ، زيرا هر كتابى كه انسان نداند براى چه نوشته شده و هدف آن چيست ، به هيچ وجه نمىتواند روى آن اظهار نظر كند .
حال ببينيم واقعاً قرآن چه كتابى است و براى چيست ؟ آيا كتاب طب است ؟
فلسفه است ؟ تاريخ است ؟ رياضى است ؟ هيچ كدام ، پس چيست ؟ كتاب هدايت است : هُدىً .
چه كسانى را اين كتاب هدايت مىكند ؟ آيا همه را ؟ يعنى پس از آمدن قرآن ، ديگر گمراهى باقى نمىماند و همه به طور جبر هدايت مىشوند ؟ خير ، بلكه نه تنها همه را هدايت نمىكند بلكه عدهاى به وسيلهء آن گمراه خواهند شد ؛ چنانكه در آيهء 26 همين سوره مىخوانيم : يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهدى بِهِ كَثيراً خدا به وسيلهء قرآن گروه زيادى را هدايت و گروه زيادى را گمراه خواهد نمود . ولى البته « وَ مايُضِلُّ بِهِ الَّا الْفاسِقينَ » « 1 » خدا گمراه نمىكند به وسيلهء قرآن مگر فاسقها را . فاسقها يعنى خارجشدههاى از مسير فطرت انسانى « 2 » .
مولوى مىگويد وقتى نكتهها خيلى دقيق و لطيف باشد اشخاص لايق را بالا مىبرد ولى در مقابل ، افراد نالايق را گمراه مىكند :
از خدا مىخواه تا زين نكتهها * درنلغزىّ و رسى در منتها
و سپس اشاره به همين آيه مىكند و مىگويد :
زانكه از قرآن بسى گمره شدند * زين رسن قومى درون چَه شدند
كلمهء « رسن » كه به معناى ريسمان و طناب است از خود قرآن استفاده شده است آنجا كه تعبير حَبْلُ اللَّه فرموده ، يعنى قرآن ريسمان خداست .
مر رسن را نيست جرمى اى عنود * چون تو را سوداى سر بالا نبود
مىگويد : با ريسمان قرآن عدهاى به درون چاه رفتند ؛ در حالى كه ريسمان ريسمان است ، هم مىتوان به وسيلهء آن بالا رفت و هم پايين ؛ ريسمان گناهى ندارد .
هُدىً لِلْمُتَّقينَ اين كتاب ، هدايتكنندهء متقين و پاكان است .
مراد از كلمهء متقين ( پاكان ) در اينجا همانهايى هستند كه به فطرت پاك اوليه باقى ماندهاند ؛ و ما راجع به مسئلهء فطرت در قرآن در جاى خود بحث كردهايم و خواهيم كرد . اجمالًا نظر قرآن بر آن است كه : هر انسانى پاك و پاكيزه به دنيا مىآيد يعنى مجهز به يك تقواى ذاتى است . ولى ممكن است كه به تدريج در اثر آلودگيهاى محيط از مسير فطرت خارج شده تا آنجا كه به كلى مسخ گردد .
قرآن در اينجا مىفرمايد اگر كسى به فطرت اوليه باقى باشد اين كتاب او را به سر منزل مقصود راهنمايى مىكند و تمام استعدادها و كمالهايى را كه به صورت بالقوّه در او وجود دارد به فعليت مىرساند .
ا لَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْبِ . اولين هدايت قرآن اين است كه به انسان ايمان به غيب مىدهد . غيب و شهادت ، دو واژه از اصطلاحات قرآن است .
در جهانبينى قرآن ، عالم هستى منحصر به آنچه كه براى ما محسوس است نيست ، بلكه محسوسات يك قشر نازكى از عالم است و قسمت عظيمتر در ماوراى آن است . آنچه محسوس است « شهادت » و آنچه نامحسوس است « غيب » ناميده شده است .
آنچه فلاسفه عالم طبيعت مىنامند : درختها ، گلها ، درياها ، صحراها ، كهكشانها ، ستارگان و بالاخره آنچه كه انسان مىبيند و مىبويد و مىشنود و به طور كلى احساس مىكند و يا به تعبير قرآن شهود مىنمايد ، اينها مربوط به بخش « شهادت » است .
اگر هستى فقط همين بخش بود ، آنگاه جهانبينى انسان يك جهانبينى خاصى بود ، زيرا مثلًا مىديد كه آدمى متولد مىگردد و مدتى در اين دنيا زندگى مىكند و بعد هم مىميرد و فانى مىگردد . مىپنداشت كه انسان همين است و ديگر به آغاز و انجام او كارى نداشت و در انديشهاش خطور نمىكرد كه اين انسان از كجا پيدا شده و به كجا خواهد رفت .
ولى رسالت قرآن مجيد اين است كه انسان را از اين ديدگاه تنگ بيرون آورد و
هامش
( 1 ) بقره / 26 .
( 2 ) . كلمهء « فسق » از « فسقت التمره » گرفته شده . وقتى خرما را فشار مىدهند و هستهء آن بيرون مىآيد مىگويند : « فسقت التمره » يعنى خرما شكافته شد و هستهء آن بيرون آمد .