در زمان خلافت عثمان ، على عليه السلام مكرر به او تذكر داده بود كه مروان را بيرون كند . او نيز گاهى قول مىداد و بعد دوباره زير قولش مىزد . عثمان آنقدر عهدشكنى كرد و آنقدر تعلّل و تسامح به خرج داد و آنقدر به خواست مردم بىاعتنايى كرد تا اين كه بالاخره انقلابيون به خانهاش حمله كردند و او را به قتل رساندند .
دعوت مردم از على عليه السلام براى خلافت
بلافاصله بعد از كشته شدن عثمان ، همهء مردم از كوچك و بزرگ ، زن و مرد ، پير و جوان ، عرب و غيرعرب ، به درِ خانهء على عليه السلام هجوم آوردند و يكصدا اعلام كردند يگانه شخصيت لايق خلافت اسلامى اوست و او بايد خلافت را بپذيرد .
على عليه السلام جريان دعوت مردم را در ضمن يكى از خطبهها شرح داده است .
نكتهء جالبى كه از بيانات على استنباط مىشود اين است كه انقلاب مسلمانان در آن هنگام نظير انقلاب امروز ايران يك انقلاب همگانى بود ؛ يعنى نه تنها فقرا بلكه ثروتمندان نيز انقلاب كرده بودند ، نه تنها مردها بلكه زنها نيز ، نه تنها عربها بلكه ايرانيها ، مصريها ، حجازيها ، همه و همه در انقلاب شركت كرده بودند .
امتناع آن حضرت و بيان صريح سياست خود
على عليه السلام از قبول خلافت امتناع مىكند براى اين كه به آنها بفهماند مسئله فقط رفتن عثمان نيست ، خيال نكنند عثمان رفته و كار تمام شده است . بخصوص افرادى كه در زمان عثمان بهرهمند شده بودند خيال مىكردند با رفتن عثمان و آمدن على عليه السلام بنا نيست در بنياد وضع اجتماعى تغييرى حاصل شود . على عليه السلام به مردمى كه براى بيعت با او آمده بودند فرمود « 1 » : « افقها بسيار تيره شده و مه و غيم همه جا را فرا گرفته است . درست همان گونه كه در فضاى مهآلود بُردِ ديدها كم مىشود ، اكنون نيز كه افق مسائل اجتماعى تيره و تار است عقلها نمىتوانند عمق مسائل را بيابند . مىگويند على بيايد ، ولى گويى فكر نكردهاند اگر على بيايد چه بايد بكند و چه خواهد كرد .
راه مستقيم ناشناخته مانده و مردم راه اسلام را فراموش كردهاند . از نو مىبايد راه اسلام را به مردم نشان داد . مردم به بيراهه رفتنها عادت كردهاند . . . من تا به دعوت
هامش
( 1 ) . در اين قسمت مضمون خطبهء 91 آن حضرت كه در هنگام بيعت ايراد فرمودند بيان شده است .