است . اگر ثروت او گوسفند است ثروت اين هم گوسفند است . ولى ممكن است كه هر دو ده ميليون تومان ثروت داشته باشند اما ثروت او از نوع مِلك زراعى باشد و ثروت اين از نوع كارخانه . برابر بودن حقوق غير از همشكل و همگونه بودن حقوق است ، و آن هم رازها و فلسفههاى بسيار عالى اجتماعى دارد كه غرب از آنها غافل است و غرب اكنون دارد غرامت اين اشتباه خودش را مىدهد .
ما چرا در فلسفهء اجتماعى خودمان تعمق و غور نكنيم ، چرا در فلسفهء سياسى خودمان غور نكنيم ؟ فلسفهء سياسى ما چه بايد باشد ؟ حتما بايد ما در فلسفهء سياسى يكى از الگوهاى غرب را بگيريم ؟ بايد در فلسفهء سياسى تابع انگلستان يا آمريكا يا فرانسه و يا شوروى باشيم ؟ آيا امكان ندارد كه فلسفهء سياسى ديگرى وجود داشته باشد مترقىتر و عالىتر از آنها ؟ چرا ، امكان دارد .
در فلسفه اقتصادى و نظام اقتصادى همين طور . در فلسفه اخلاق چطور ؟ آيا اخلاق ما حتما بايد اخلاق به اصطلاح بورژوازى و سرمايهدارى باشد يا اخلاق سوسياليستى و اخلاق كمونيستى باشد ؟ اخلاق ديگرى در دنيا وجود نداشته و ندارد و ما نمىتوانيم از خودمان فلسفه اخلاق مستقل داشته باشيم ؟ چرا ، مىتوانيم داشته باشيم .
نتيجه
اين است فرضيههاى ما و اين است دو سرمايهاى كه به ما دادهاند ، يعنى دو عنصر انقلابى در روحيهء ما . عرض كردم ملتى اگر در روحيهاش تغيير و انقلاب پيدا نشود انقلاب اجتماعى هم اگر بكند به ثمر نمىرسد . البته بذر دو تغيير در روحيهء ما به وسيله رهبران ما قرار داده شده است : يكى بذر جهاد و امر به معروف و نهى از منكر يعنى بذر تهاجم عليه نظامهاى فاسد ، مسئوليت در مقابل نظامهاى فاسد ، و ديگر بذر ايمان و اعتماد به خود . ايمان و اعتماد به خود از دو راه پيدا و تكميل مىشود ، [ يكى اين كه با تاريخ خود آشنا شويم و ديگر اين كه با ايدئولوژى خود آشنا شويم . ] هنوز ما خيلى راه داريم ، بايد بيش از اينها ملت خودمان را به خود مؤمن كنيم . تاريخ خودمان را بايد پيش بكشيم .
يكى از كارهاى بسيار مفيد اقبال لاهورى كه خيلى افراد ديگر غافل از آن هستند اين است كه هميشه كوشش مىكرد شخصيتهاى تاريخ اسلام را بيرون بكشد