14 ، 15 ، 16 . محو ، مَحق ، صَحو
در كلمات عرفا سخن از محو و صحو نيز بسيار آمده است . مقصودشان از « محو » اين است كه عارف به جايى مىرسد كه محو در ذات حق مىگردد و از خود فانى مىشود ؛ يعنى « من » در او محو مىشود ، او ديگر خود را مانند ديگران « من » درك نمىكند .
اگر محو شدن به حدى برسد كه آثار « من » نيز محو شود « محق » ناميده مىشود .
محو و محق هر دو بالاتر از مقام غيبت است كه قبلًا اشاره شد . محو و محق ، فناست .
ولى عارف ممكن است از حالت فنا به حالت بقا بازگردد اما نه به اين معنى كه تنزل كند در حالت اول ، بلكه به اين معنى كه بقاء باللَّه پيدا مىكند . اين حالت را كه فوق حالت « محو » است « صحو » مىنامند
17 . خواطر
عرفا القائاتى را كه بر قلب عارف وارد مىشود « واردات » مىخوانند . آن واردات گاهى به صورت قبض يا بسط يا سرور يا حزن است و گاهى به صورت كلام و خطاب است ، يعنى احساس مىكند كه گويى كسى از درون با او سخن مىگويد . در اين صورت آن واردات « خواطر » ناميده مىشوند .
عرفا در باب خواطر سخنان زيادى دارند ، مىگويند خواطر گاهى رحمانى است و گاهى شيطانى و گاهى نفسانى . يكى از خطرگاهها همين خاطرات است . ممكن است در اثر انحراف و لغزش ، شيطان بر انسان مسلط شود ، همچنان كه قرآن كريم مىفرمايد :
وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ
« 1 » .
مىگويند همواره فرد كاملتر بايد تشخيص دهد كه خاطره رحمانى است يا شيطانى . مقياس اساسى اين است كه ببينيم آن خاطره به چه چيز امر و نهى مىكند ؛ اگر امر و نهىاش بر خلاف امر و نهى شريعت بود ، قطعاً شيطانى است .
هامش
( 1 ) انعام / 121