التَّدْبيرِ « 1 » يعنى نگرانى من بر امتم از ناحيهء فقر نيست ، فقر دردى است كه علاجش دشوار نيست ، نگرانى من از ناحيهء سوء تدبير و قلّت ميزان منطق و استدلال است .
حديث ديگرى از رسول اكرم مأثور است كه ضمناً مشتمل بر داستانى است و عملًا در آن داستان فرق بين پيروى از منطق و پيروى از احساسات ديده مىشود : .
مردى از اعراب به خدمت رسول اكرم آمد و از او نصيحتى خواست . رسول اكرم در جواب او يك جملهء كوتاه فرمود و آن اينكه : لا تَغْضَبْ يعنى خشم نگير ، و آن مرد هم به همين مقدار قناعت كرد و به قبيلهء خود برگشت . تصادفاً وقتى رسيد كه در اثر حادثهاى بين قبيلهء او و يك قبيلهء ديگر نزاع رخ داده بود و دو طرف صف آرايى كرده و آمادهء حمله به يكديگر بودند . آن مرد روى خوى و عادت قديم و تعصب قومى تهييج شد و براى حمايت از قوم خود سلاح به تن كرد و در صف قوم خود ايستاد . در همين حال گفتار رسول اكرم به يادش آمد كه نبايد خشم و غضب را در خود راه بدهد . خشم خود را فرو خورد و به انديشه فرو رفت . تكانى خورد و منطقش بيدار شد ، با خود فكر كرد چرا بىجهت بايد دو دسته از افراد بشر به روى يكديگر شمشير بكشند ؟ خود را به صف دشمن نزديك كرد و حاضر شد آنچه آنها به عنوان ديه و غرامت مىخواهند از مال خود بدهد . آنها نيز كه چنين فتوّت و مردانگى از او ديدند ، از دعاوى خود چشم پوشيدند . غائله ختم شد و آتشى كه از غليان احساسات افروخته شده بود ، با آب عقل و منطق خاموش گشت .
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 4 / ص 39 .