ديگر يك روپوش روى استثمار و استعباد خودش نمىگذاشت . اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادى ، تمام سلب آزاديها ، سلب حقوقها ، بندگيها و بردگيها را دارد ، چرا ؟ چون آزادى معنوى ندارد و در ناحيهء روح خودش آزاد نيست و چون تقوا ندارد .
على عليه السلام جملهاى دارد كه مانند همهء جملههاى ايشان باارزش است ؛ راجع به تقواست كه به نظر بعضيها ديگر خيلى كهنه شده است ! مىفرمايد : انَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتاحُ سَدادٍ وَ ذَخيرَةُ مَعادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ « 1 » تقواى الهى كليد هر راه راستى است . بدون تقوا انسان به راه راست نمىرود ، راه خود را كج مىكند . بدون تقوا انسان اندوختهاى براى آخرت ندارد . بدون تقوا بشر آزادى ندارد : وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ تقواست كه بشر را از هر رقّيتى آزاد مىكند .
آزاد مرد واقعى
بشر بايد در ناحيهء وجود خودش ، در ناحيهء روح خودش آزاد بشود تا بتواند به ديگران آزادى بدهد . لهذا آزادمرد واقعى جهان كيست ؟ على بن ابى طالب يا افرادى كه از طراز على بن ابى طالب و يا تربيت شدهء دبستان او باشند ، چون اينها افرادى هستند كه در درجهء اول از اسارت نفس خودشان نجات پيدا كردهاند .
على عليه السلام مىفرمايد :
أ اقْنَعُ مِنْ نَفْسى بِانْ يُقالَ اميرُالمُؤْمِنينَ ؟ « 2 » .
وَ كَيْفَ اظْلِمُ احَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ الَى الْبِلى قُفولُها وَ يَطولُ فِى الثَّرى حُلولُها « 3 » .
آن كس مىتواند واقعاً آزاد و آزادى بخش باشد كه هميشه مانند على است و يا لااقل پيرو اوست ؛ از نفس و روح خودش حساب بكشد ، تنها در محراب عبادت دست به محاسن شريفش بگيرد و بگويد : يا دُنْيا ! غُرّى غَيْرى « 4 » اى زرد و سفيد دنيا ،
هامش
( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبهء 221 .
( 2 ) همان ، نامهء 45 .
( 3 ) همان ، خطبهء 215 .
( 4 ) همان ، حكمت 74 .