راويان حديث وجود داشته است . آنها مىبايست با قوه اجتهاد حل تعارض كنند و جمع روايات نمايند و احياناً برخى را طرد نمايند . روايات معروف علاجيه تنها براى زمانهاى بعد از ائمه نبوده است ، براى معاصران ائمه هم بوده است .
رابعاً اينكه مىگويند علم اصول كه پايه اجتهاد است در شيعه بعد از ائمه پيدا شده و قبلًا در انحصار اهل تسنن بود غلط است . علماى شيعه ثابت كردهاند كه شاگردان ائمه در عصر ائمه در موضوعات اصولى تأليفات داشتهاند . مرحوم سيد حسن صدر ( رضوان اللَّه تعالى عليه ) در كتاب تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام اين مطلب را بررسى و اثبات كرده است .
اجتهاد از نظر مستشرقين
بهطور كلى مستشرقين پيدايش اجتهاد را در ميان مسلمين به شكل ديگر و طرز ديگرى كه موافق هدفهاى خودشان است توجيه مىكنند . آنها نمىتوانند يا نمىخواهند بپذيرند كه اسلام به عنوان يك شريعت ختميهء الهيّه ، اصول و كليات جامعى آورده است كه ضامن سعادت بشر در همه زمانها و مكانهاست و آنگاه علماى امّت را موظف كرده است كه در پرتو اين اصول و كليات الى يوم القيامة به اجتهاد و استكشاف بپردازند . آنها طبق طرز تفكر مادى خود چنين وانمود مىكنند كه اسلام پارهاى مقررات ساده و متناسب با زندگى اعراب چهارده قرن پيش آورد ولى طولى نكشيد كه جامعه وسيعى را دربر گرفت و زندگى تحول يافت ، قوانين اسلامى براى چنين جامعهاى نارسا بود و علماى اسلامى به خاطر علاقه به اسلام دوره به دوره طبق احتياجاتى كه پيدا مىشد از پيش خود وضع قوانين و جعل احكام مىكردند و نام آن را « اجتهاد » مىگذاشتند و رنگ اسلامى به آن مىدادند ، و چون اهل تسنن اكثريت را تشكيل مىدادند و مسئوليت حكومت را بر عهده داشتند ، احتياجات ، آنها را زودتر وارد اجتهاد كرد و شيعه چون در اقليت بودند قهراً آن تحرك در ميان آنها نبوده ، پس بدين علت شيعه ديرتر به كار اجتهاد پرداخت .
ولى چنان كه گفتيم نه اجتهاد آن است كه اين مستشرقان نيك نهاد ! پنداشتهاند و نه شيعه ديرتر به كار اجتهاد پرداخت . آنچه در شيعه در زمينه مسائل اصوليه بوده است ، به صورت رسالههاى جدا جدا بوده ، مثلًا رسالهاى در عام و خاص ، رسالهاى در ناسخ و منسوخ و امثال اينها . شايد اگر تفاوتى هست در اين است كه اهل تسنن